اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

سِرّ تأخیر ورود حضرت سلیمان علیه السلام به بهشت‏

14352
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

سِرّ تأخیر ورود حضرت سلیمان علیه السلام به بهشت‏

9
  • می‌گوییم عجب! چطور ممكن است؟! آقا اینكه حكومت الهی است! باید انسان اقدام كند! مگر ما ادلّه نداریم؟ این همه ادلّه داریم برای اقامه عدل و داد و رفع ظلم و كذا و كذا. ادلّه داریم، ولی این ادلّه باید توسط چه كسی در این دنیا پیاده بشود؟ آن حرف است. در كتاب‌های ما هم راجع به مسائل پزشكی خیلی چیزها هست، خیلی مدارك و مراجع است، اما شما می‌توانید الان چندتا كتاب بیاورید و یك مریض را معاینه كنید؟! این كتاب را باید فردی بخواند كه خودش مطّلع هست و الّا هر كسی كه نمیتواند! ادلّه برای تشكیل داد و عدل و رفع ظلم الی ماشاءاللَه فراوان است، ولی صحبت در این است مصداقی كه بتواند این ادلّه را پیاده كند، آن نحوی كه مورد نظر امام صادق علیه السّلام است، آن چه فردی است؟ و چه شخصی است؟ و در چه مرحله‌ای است؟ و به چه رتبه‌ای رسیده است؟ صحبت در این است، و الّا ادلّه كه الی ماشاءاللَه!

  • اینجاست كه امام علیه السّلام تنها فردی است كه می‌تواند آن عدالت الهی و آن حكومتی را كه انگار خود خدا به صورت بشر درآمده و آمده در این دنیا پایین و دارد این مطلب را بیان میكند برقرار كند. فقط امام زمان علیه السّلام است و بس! اگر ما از امام تنازل كنیم، ولی كامل و عارف واصل الهی است كه می‌تواند این عمل را انجام بدهد.

  • حالا صحبت در این است كه این خواست در حضرت سلیمان بوده، یعنی خدا نگفت به حضرت سلیمان بیا من به تو سلطنت و حكومت می‌دهم، او به خدا عرضه داشت‌ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي‌، خدایا به من بده! یك وقت نشسته در خانه، مثل مالك اشتر، او كه نمیخواهد بلند شود برود جایی، امیرالمؤمنین او را می‌فرستد، مالك بلند شو برو به مصر! بلند شو برو به فلان‌جا! هان! یك وقتی نه! مسئله فرق میكند نعوذُ بِاللَه، نعوذُ بِاللَه ما نمی‌خواهیم حضرت سلیمان را مقایسه كنیم، طلحه و زبیر مبنایشان مبنای خلاف بود و بر فساد و فسق بود. نه به عنوان صرف پیشنهاد طلحه و زبیر بلند می‌شوند نصف شب میآیند منزل امیرالمؤمنین، سهم ما را بده! حضرت چه جواب میدهند؟ در دلشان، به ظاهر كه چیزی نفرمودند جواب میدهند برو در خانه‌ات بنشین، صلاح دیدم میفرستم دنبالت، صلاح ندیدم كار خودت را بكن! هان! این است دیگر! غیر از اینكه چیزی نیست. ولی مالك كه این‌طور نبود، مالك در خانه‌اش نشسته بود، از آن طرف قضیه اصلًا نمی‌خواست برود، نمی‌خواست امیرالمؤمنین و كوفه را ترك كند، میخواست همیشه پیش آقا امیرالمؤمنین باشد! كور از خدا چه میخواهد؟! چه میخواهد؟! وقتی‌كه امیرالمؤمنین با ما هست و تو هم هر روز داری میبینیاش، دیگر كجا می‌خواهی بروی؟! می‌خواهی بروی مصر حكومت كنی؟! می‌خواهی بروی بصره حكومت كنی؟! خیلی بیچاره‌ای! می‌خواهی بروی ایران حكومت كنی؟! خیلی بدبختی! این امیرالمؤمنین كنارت هست، ظهرها می‌توانی بروی پشت سرش نماز جماعت بخوانی، صبح‌ها می‌توانی بیایی نماز بخوانی، حكومت می‌خواهی چه كار؟! مالك این جوری بود! اصحاب خاص امیرالمؤمنین این جوری بودند! سلمان فارسی این جوری بود!