چیستی حقیقت عزت و علو
12اسلام احكامش انانیت و هواها را در نفس از بین میبرد، نفس را میكوبد و هویهای نفسانی را از بین میبرد. توقع را پایین میآورد، انسان را در درون خود ذلیل و در بیرون عزیز میگرداند، در بیرون عزیز میگرداند. و افراد وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ عزت اختصاص به خدا دارد و به پیغمبرش و به مؤمنین همین وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ اما منافقین این را نمیفهمند مشاعرشان مشاعر دنیوی است، شاكله فكری منافقین شاكله فكری دنیاست اهل دنیا. عزت را در زیادی جمعیت میبینند، عزت را در بیا و برو می بینند، عزت را در مرید و مرید بازی میبینند، عزت را در تبلیغات میبینند، تبلیغات زیاد باشد الحمدال، له خداوند تأیید كرده الحمداللَه، اگر تبلیغات كم باشد میرویم دنبالش میگردیم چه عامل باعث شده تبلیغات كم شده، دنبال ریشههایش میگردیم. ولی مؤمنین اینطور نمیبینند صد هزار نفر دنبالشان باشد تا یك نفر برایشان فرقی نمیكند. چرا؟ چون فقط اینها را مخلوقات الهی میدانند هركه به راه خودش است. یك روز این مخلوقات الهی به دورت جمع میشوند فردا همین مخلوقات الهی كنار میروند، اما حقیقتی كه باقی میماند در این میان كیست؟ آن فقط ذات اقدس اله است كه او باقی میماند مؤمنین متوجه این نكتهاند.
پس بنابراین، نه به آن صد هزار نفر نگاه میكند و نه به این یك نفر، به هیچ نگاه نمیكند. یك هدف دارد، با افراد میخندد ولی فكرش جای دیگراست، با افراد صحبت میكند ولی حواسش جای دیگر است، با آنها میگوید ارشاد میكند، بزرگان چكار میكردند؟ بزرگان در ارتباط با افراد چگونه بودند؟ آنچه را ما مشاهده میكردیم اینطور بود: با افراد صحبت میكردند نصیحت میكردند در جلسات شركت میكردند.
در روزهای مجالس میآمدند گاهی اوقات جمعیت اینقدر زیاد بود كه از توی اتاق به بیرون كشیده میشد و حتی در كوچه هم مینشستند، آمدیم پیش ایشان گفتیم كه آقا جمعیت زیاد است اجازه میدهید كه درب این دو تا اتاق را هم بازكنیم كه بنشینند؟ گفتند: نخیر، این دو تا اتاق باید درش بسته باشد، هركه میخواهد بیاید صبح زودتر بیاید. گفتیم كه اجازه میدهید بالا یك طبقه دیگر هم بسازیم افرادی كه میآیند این طبقه بالا جا نیست؟ ایشان فرمودند: همینجا همین است، هركه میخواهد بیاید صبح زودتر بیاید. این معلوم میشود كه آن موقعی كه جمعیت تا كوچه مینشست تا آن موقعی كه فقط پنج نفر بیشتر در مجلس روضه نبودند فرقی نمیكند. عمل خودش را نشان میدهد، حركات خودش را میفهماند و هیچ تفاوتی نمیكند. صحبت میكند خیال میكنیم به! از این افرادی كه آمدند ابتهاجی پیدا كرده و بحمدلله این مكتب دارد شیوع پیدا میكند بحمدلله افراد دارند رو میآورند بحمدلله دارد ... ولی یك مرتبه میبینیم در یك قضیهای یك عكسالعمل نشان داد انگار نه انگار هزار سال این فرد را نمیشناسد. انگار نه انگار، عجب چی شد قضیه؟ ما كه اینطورخیال میكردیم، پس معلوم میشود آنموقع هم كه با این صحبت میكرده فكرش جای دیگر بوده، خنده ای بر لب داشته ولی این خنده درجان و در دلش نبوده! فقط یك صحبتی میكرده و تصور بر این بوده كه این موقعیت در نفس او جا افتاده ولی در واقع او در عالم دیگری سیر میكرده! این كیست؟ او شخصی است كه عزت را از او میداند، شخصیت را از او میداند، اقبال مردم را از او میداند نه بهواسطه حرفهای و صحبتهای خودش و نه به واسطه ارشادات خودش، از او میداند، لذا میبینیم در همه مسائل یكسان است، آرام است، یكسان است و آرام است.

