دلایل خستگی و عدم توجه در عبادت
14این انسانی که شاکر نیست، مغبون است. پیغمبر فرمود:
اَلمَغبُونُ لا مَحمودٌ و لا مَأجُورٌ؛1 «نه در دنیا کسی از او تعریف میکند و او را حمد میکنند، و نه در نزد پروردگار اجر دارد!»
لزوم تشکّر از مخلوق، به جهت اسماء پروردگار بودنشان
و حضرت رضا علیه السّلام میفرماید:
اگر انسان شکر این احسانی را که بندۀ خدا به او میکند بجا نیاورد، شکر خدا را بجا نیاورده است.2 چون این الآن اسمی است از اسماء خدا که دارد به انسان اعطا میکند؛ یعنی به کسی که به انسان احسان میکند بگوییم: برو، برو منزل پدرت! این احسانی که کردی، تو نکردی، بلکه خدا کرده است! این جدا کردن است؛ و خیلی غلط است و خیلی خطر هم دارد!
پس خدایا، تو یافتی که من شاکر نعمتهای تو نبودم؛ و چون شاکر نبودم بنابراین مرا محروم کردی! اگر شکر میکردم، نعمت اضافه میشد. اگر این حالاتی را که به من دادی و این معرفتی را که دادی، شکر میکردم، مرا محروم نمیکردی!
متناسب بودن شکر هر نعمتی با آن نعمت
«شکر میکردم»: یعنی موقعیتش را گرامی میداشتم! شکر هر چیزی متناسب با اوست؛ مثلاً اگر کسی برای شما یک سجّادۀ پشمی از سجّادههای ترکمن بیاورد که شما روی آن نماز بخوانید، شکرانهاش این است که آن را محفوظ بدارید، نگذارید بید بخورد، آب جوش روی آن نریزید، با آن نماز بخوانید، آن کسی که آن را آورده است یاد بکنید. اگر این کار را با او نکنید، شکرانۀ این عمل را بجا نیاوردهاید، ولو بیایید روی سجادۀ خودتان ذکرتان را هم بگویید، آن به جای خودش، امّا تشکّر از عمل او نکردید.
حفظ کردن و تقویت کردن حالِ خوش، شکرِ آن حال
انسان که میخواهد در محراب عبادت و مناجات با پروردگار بیاید، حالی برایش پیدا میشود که آن حال، حالِ خوب است؛ این حالِ خلوت را باید حفظ کرد که آن، شکرانۀ نگاهداری از همین حال است. شکرانۀ نعمت پروردگار، حفظ آن نعمت است؛ اگر خدا به انسان آب داد، شکرانهاش حفظ آب است، اگر نان داد حفظ نان است، اگر علم داد حفظ علم است و نیاموختن آن به افراد جاهل و دریغنکردن آن از افراد با فهم و با استعداد است.3 اگر خداوند علیّ أعلی به انسان حالی داد، شکرانهاش نگاهداری از آن حال است؛ انسان کارهایی نکند که آن حالش بههم بخورد، مثلاً به واسطۀ آن حال، مغرور نشود و نگوید: بَه! من که همچنین حالی دارم، حالا دیگر هر کاری میخواهم میکنم! دست میزند به این کار و به آن کار، و آن حال هم به اندازهای لطیف و اینقدر دقیق است که قهر میکند و میرود! وقتی میهمانی در خانۀ انسان میآید، اگر انسان بخواهد شکرانهاش را بجابیاورد باید بگوید: بسم اللَه، بفرمایید، خوش آمدید، بالای مجلس بنشیند! باید به صورتش گلاب بزند، برای او مجمره یا اسفند دود کند و عود آتش کند. اگر به این قِسم این کارها را بکند، مهمان در خانۀ انسان میماند؛ امّا اگر انسان، احترام او را بجا نیاورد، مثلاً وقتی در خانه آمد، انسان پشت در معطّلش کند، او میرود، یا اگر یک خُرده حلیم و صبور باشد میآید در درگاه منزل و از آنجا میرود، اگر یکقدری بیشتر صبور باشد، وقتی بیاید در اطاق و ببیند کسی به او اعتنا نمیکند قهر میکند. حال هم مهمان است و خیلی لطیف! و مگر حال به این آسانیها بهدست کسی میآید؟! از آیینه لطیفتر است! شما در آیینه، نفس میزنید، نفستان میماند و نمیرود، لذا روی آیینه تور می اندازند که گرد نگیرد.
- عیون أخبار الرضا علیه السّلام، ج ٢، ص ٤٨.
- همان، ص ٢٤:
«عن عبدِالعَظیمِ بن عبدِاللهِ الحَسَنی عن محمودِ بن أبیالبِلادِ قال: سَمِعتُ الرِّضا علیه السّلام یَقولُ: ”مَن لم یَشکُرِ المُنعِمَ مِنَ المَخلُوقینَ، لم یَشکُرِ اللهَ عَزَّوجَلَّ.“» - الله شناسی، ج ٣، ص ٣٤٤:
«در کتاب مُنیة المرید از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام روایت است که فرمود:
”قامَ عیسَی بنُ مَریمَ عَلَیهما السّلامُ خَطیبًا فی بَنیإسرائیلَ فَقالَ: یا بَنیإسرائیلَ! لا تُحَدِّثوا الجُهّالَ بِالحِکمةِ فَتَظلِموها، و لا تَمنَعوها أهلَها فَتَظلِموهُم!“*
”حضرت عیسی بن مریم علی نبیِّنا و آله و علیهما السّلام در میان جماعت بنیإسرائیل به خطبه برخاست و گفت: ای بنیإسرائیل! با مردمان جاهل سخنی از حکمت در میان نیاورید که به حکمت ستم نمودهاید، و کلمۀ حکمت را از اهل آن دریغ مدارید که به ایشان ستم روا داشتهاید!“»
* الکافی، ج ١، ص ٤٢.

