
دلایل خستگی و عدم توجه در عبادت
هر لفظی دلالت بر یک معنایی میکند با یک خصوصیّتی. استحباب مؤکّد انجام فریضۀ حج تمتّع در هر سال برای افراد متمکّن. نمونهای از برداشت بدون دقّت از برخی روایات. لزوم دقّت فراوان طلاّب برای فهم عبارات معصومین علیهم السّلام. فیوضات مختصّۀ قبور أهلبیت علیهم السّلام. لزوم حفظ حرمت و گرامی داشتن مشاهد شریفه و مواقف کریمه. دلایل خستگی و عدم توجّه در عبادت. حکایتی از شاگرد مرحوم قاضی. یکی از علّتهای بیرغبتی به عبادت، کوچک شمردن حقّ خداست. دیگر از علّتها، توجّه قلب به امور دنیوی. دیگر از علتها، عدم صداقت است در اعمال و گفتار. جنید بغدادی: به وسیلۀ ذکر، از خدا غافل شدی!. دیگر از علتها، ناسپاسی نعمتها. لزوم تشکّر از مخلوق، به جهت اسماء پروردگار بودنشان. متناسب بودن شکر هر نعمتی با آن نعمت. حفظ کردن و تقویت کردن حالِ خوش، شکرِ آن حال. تثبیت حال بهواسطۀ حفظِ آن در یک اربعین. دیگر از علتها، دوری از علما. دیگر از علتها، مجالست با اهل غفلت. دیگر از علتها، انس با افرادی که عمر خود را به بطالت میگذرانند.
دلایل خستگی و عدم توجه در عبادت
توضیحات:
هر لفظی دلالت بر یک معنایی میکند با یک خصوصیّتی. استحباب مؤکّد انجام فریضۀ حج تمتّع در هر سال برای افراد متمکّن. نمونهای از برداشت بدون دقّت از برخی روایات. لزوم دقّت فراوان طلاّب برای فهم عبارات معصومین علیهم السّلام. فیوضات مختصّۀ قبور أهلبیت علیهم السّلام. لزوم حفظ حرمت و گرامی داشتن مشاهد شریفه و مواقف کریمه. دلایل خستگی و عدم توجّه در عبادت. حکایتی از شاگرد مرحوم قاضی. یکی از علّتهای بیرغبتی به عبادت، کوچک شمردن حقّ خداست. دیگر از علّتها، توجّه قلب به امور دنیوی. دیگر از علتها، عدم صداقت است در اعمال و گفتار. جنید بغدادی: به وسیلۀ ذکر، از خدا غافل شدی!. دیگر از علتها، ناسپاسی نعمتها. لزوم تشکّر از مخلوق، به جهت اسماء پروردگار بودنشان. متناسب بودن شکر هر نعمتی با آن نعمت. حفظ کردن و تقویت کردن حالِ خوش، شکرِ آن حال. تثبیت حال بهواسطۀ حفظِ آن در یک اربعین. دیگر از علتها، دوری از علما. دیگر از علتها، مجالست با اهل غفلت. دیگر از علتها، انس با افرادی که عمر خود را به بطالت میگذرانند.
دلایل خستگی و عدم توجه در عبادت
9اللَهمّ إنّی کُلَّما قُلتُ قَد تَهَیّأتُ و تَعَبّأتُ و قُمتُ لِلصّلاةِ بَینَ یَدیکَ و ناجَیتُکَ، ألقَیتَ عَلَیَّ نُعاسًا إذا أنا صَلَّیتُ، و سَلَبتَنی مُناجاتَکَ إذا أناَ ناجَیتُ! ما لی کُلَّما قُلتُ قَد صَلُحَت سَریرَتی و قَرُبَ مِن مَجالِسِ التَوّابینَ مَجلِسی، عَرَضَت لی بَلِیّةٌ أزالَت قَدَمی و حالَت بَینی و بَینَ خِدمَتِکَ؟! سَیِّدی، لَعلَّکَ عَن بابِکَ طَرَدتَنی.
«خدایا، چرا حال من اینطور میشود که هر وقتی با خودم میگویم که حالا قدری تزکیه کردم، تهذیب کردم، درونم را پاک کردم، زحمت کشیدم و سریرۀ خود را آماده کردم (مثلاً روزهای گرفتم، انفاقی کردم، صله رحمی کردم و اینها یک حال و مقدّمات خوبی است؛ تا انسان بهواسطۀ آن خوبیِ حال، سراغ خدا برود و باب مناجات برایش باز باشد و من به مجالس توّابین و مجالس ذکر و توبۀ افرادی که به سمت تو و به آستان تو ملتجی میشوند و توبه میکنند، نزدیک میشوم و باید این نزدیکی در من حالِ بهتری ایجاد کند؛ امّا مطلب بعکس میشود و یک گرفتاری، یک بلیّه و یک پیشامدی پیش میآید که مرا از کار میاندازد و اصلاً قدم مرا میلغزاند، و بین من و بین خدمت تو فاصله می اندازد؟!»
او الآن آمده است و میخواهد بنشیند و با خدا صحبت کند، ذکر بگوید، توسّل کند و تدّبر کند؛ یکمرتبه میآیند و میگویند: آقا، بچّه مریض است! نان سنگک میخواهیم! یخ نداریم! بچّه، شیر ندارد! شیشه شکسته و دست بچّه را بریده است! و امثال اینها که به عهدۀ این است دیگر. یا در میزند و میگوید که سُپور میخواهد خاکروبه را ببَرد. تا انسان بلند میشود که خاکروبه را ببرد یا شیشه را از دست بچّه در بیاورد و یا شیر برای بچّه بخرد و دو کلمه با این و آن صحبت کند، آن حال از دست میرود و وقتی سر محرابِ عبادت مینشیند، میبیند هیچ خبری نیست! قفل!! راهها بسته است! چرا اینچنین میشود؟! اصلاً خدایا چرا تو اینچنین موقعشناس هستی که در این وقت بهخصوص، گرفتاری وارد میکنی؟! خب محض رضای خدا، یک ساعت یا نیم ساعت عقب یا جلو بینداز تا ما کارمان را بکنیم، بعد سُپور را بفرست؛ این کار که از دست تو برمیآمد!
