اختصاص حقیقت عزت و علو به پروردگار متعال
11الآن یك عدّه میگویند: مگر اینجور میشود؟ بعضیها مثل افرادی كه اهل توجیه هستند میگویند حتماً یك كوه آتشفشان آنجا بوده ابابیل رفتند از آنجا سنگهای آتشفشان برداشتند! آتشفشان كجا بود توی مكه؟ عقل هم خوب چیزی است! كجایش آتشفشان بوده، وانگهی حالا آتشفشان باشد چطور آن سنگ خود ابابیل را نسوزاند؟ اینكه میخواهد برود ازآنجا آتشفشان بردارد منقارش نمیسوزد؟ اینها قلم است دیگر! هرجوری مینویسند. آتشفشان چی چیه؟ بگو معجزه الهی، بگو قدرت الهی چرا میترسی؟ از چه میترسی؟ تا چقدر فكرت در مادّیات غوطهخورده كه نمیتوانی به اندازه یك سرسوزن از محدوده جهالتی كه بین خودت درست كردی یك قدری جلوتر بیایی! بگو معجزه الهی.
حضرت موسی در كنار رود نیل میآید و رود نیل سفت و سنگ میشود و لشكر عبورمیكنند، میگویند جزرومَد نیل بوده! چطور این جزرومَد در طول میلیونها سال فقط همان لحظه اتّفاق افتاد چرا الآن نیست؟ چرا الآن رود نیل جزرومدی ندارد كه همه از آن عبور كنند؟ واقعاً این خندهدار است، واقعاً مسخره است. معجزه الهی آمده، كسانی از همین افراد عادی میتوانند یك كارهای عادی انجام بدهند، دیگر اینكه دیگرحالا نیاز به حضرت موسی و ید و بیضاء و اینها ندارد!
پس قدرت در دیدگاه اسلام اختصاص به پروردگار دارد، ابرقدرت در فرهنگاسلامی اسلام است و پروردگار است و جنودِ اللَه و ملائكه است و اسماء و صفات پروردگار است، این ابرقدرت است. عزّت از نقطه نظر فرهنگ اسلام اختصاص به پروردگار دارد و او عزیز است و بقیه ذلیلاند و خوارند و به حساب نمیآیند. حضرت عبدالمطّلب به اندازه سرسوزنی در ذهن خود نسبت به ابرهه و آن فیلها و آن امكانات تردید به خود راه نداد، وقتی یك مسلمان واقعاً تسلیم اراده پروردگار باشد، غرب كه سهل است اگر شرق و شمال و جنوب هم بخواهند نسبت به انسان و نسبت به اسلام مسئلهای داشته باشند انسان تسلیم خداست، نظرش متوجه به خداست، عنایت خداست و جالب اینجاست كه ما اینها را با چشم خود میبینیم و باز توجه به مادّیات میكنیم، باز نظرمان روی مادّیات است.

