اختصاص حقیقت عزت و علو به پروردگار متعال
12مملكت اسلام و حكومت اسلام از هر نقطه نظر باید نسبت به سایر ممالك ارجح باشد و رجحان داشته باشد، هم از نقطه نظرعلم، هم از نقطه نظر تكنیك، هم از نقطه نظر اخلاق، هم از نقطه نظر فرهنگ، هم از نقطه نظر رفاه و سایر مسائل باید به این نحو باشد. در آیات قرآن هم داریم وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ الأنفال، ٦٠ در مقابل دشمنان به إعداد و تجهیز باید بپردازیم. ولی صحبت در این است توجه به این كردن، این خلاف است. اعتماد به این مسئله كردن دور از فرهنگ اسلام است، وثوق را نسبت به این مطلب ایجاد كردن با مسئله توحید ناسازگار است، دو مطلب است: انسان برای مسائل ظاهر به دنبال چاره میگردد ولی توجه باید چه باشد؟ نیت باید چه باشد؟ امام صادق علیه السّلام میخواهد نیت را تصحیح كند، حالا مشیت الهی به هرچه میخواهد تعلّق بگیرد بگیرد. شاید خدا نمیخواهد فتح و پیروزی با لشكراسلام باشد، نمیخواهد كه نمیخواهد. شاید خدا نمیخواهد الآن در اینبرهه اسلام نسبت به مسائل پیشرفت كند، نمیخواهد. چقدر زمان اتّفاق افتاد تااینكه پیغمبر اكرم به دنیا آمدند، صدها سال از تاریخ حضرت مسیح گذشته بود تا رسولخدا بدنیا آمدند، چرا خدا آنقدر معطّل كرد؟ چرا زودتر پیغمبر نیامد؟ دلش نخواست. پیغمبر در این سال و در اینماه و در این روز و در این ساعت باید به دنیا بیاید همین. حالا خدا در یكجا میخواهد اسلام شكست بخورد، بخورد، مگر من ولیاسلامم، مگر من قیم اسلامم؟ من باید وظیفه خودم را انجام بدهم، به تكلیف عمل بكنم و فتح و پیروزی و قدرت و عنایت را فقط از ناحیه خدا بدانم، عملًا باید از ناحیه خدا بدانم، این منطق منطق اسلام است.
پس در منطق اسلام و مكتب اهلبیت عزّت اختصاص به پروردگار دارد و بقیه ذلیلاند، ابرقدرت یعنی پروردگار و اطلاق ابرقدرت بر سایر مسائل خلاف فرهنگ اسلام است. در فرهنگ اهل بیت مسلمان باید نسبت به مبانی توحید و مبانی اسلام حقیقی و تشیع حقیقی ثابتباشد و بنای زندگی خودش را باید بر این بگذارد، این مسئله بنای اسلام است.

