اختصاص حقیقت عزت و علو به پروردگار متعال
19پیغمبر فرمودند: هركه میخواهد به من تبعیت كند دخترش را باید مهرالسّنه قرار بدهد والسّلام، هركه میخواهد گوش بدهد، هركه میخواهد ندهد. جبرائیل از جانب پروردگار به من گفت كه این مطلب را به امّتت بگو كه از تو در مهر دخترانشان تبعیتكنند. پیغمبر نمیتوانست بگوید این مسئله مربوط به این زماناست امّا هزار و چهارصد سال دیگر دختر مشكلات دارد، زندگی میخواهد، آپارتمان میخواهد، مرد با او بهم میزند، باید پشتوانه داشته باشد، باید پشتش گرم باشد! پیغمبر این حرفها را بلد نبود؟ یادش رفته بود؟! یا نه، ما جزءامّت پیغمبر نیستیم! فقط آنهایی بودند كه آن زمان جزءامّت پیغمبر بودند و مهرالسّنه مال آنها بود. نه آقاجان! اگر میخواهی جزء امّت پیغمبر باشی باید آنكه گفتند گوش بدهی والسّلام، نه توجیه كن، نه تأویل كن. مردش نیستی، بگو نیستیم دیگر، سر پیغمبر را كلاه نگذار، بگو مردش نیستیم، بگو مصلحت اینطور اقتضاءمیكند، بگو شخص قبول نمیكند، بگو مسائلی هست، بگو مشكلاتی هست، اشكال ندارد.
در آیه قرآن داریم اگر یك پوست گاو هم پر از جواهر كردید، باید موقع طلاق به زن بپردازید، مهر حدّ و مرزی ندارد، ممكن است كه شخصی بگوید نه، من میخواهم ده هزارسكه بكنم چه اشكال دارد، صد هزارتا سكه بكنم، چه اشكال دارد؟ مرز ندارد، من میخواهم تمام اموالم را مهر زن بكنم، بكن. مال خودش است، میخواهد تو جوی بریزد میخواهد به زنش بدهد چه اشكال دارد؟ ولی نه اینكه بیاییم كلاه بگذاریم سر امامزمان بگوییم به اندازه اصحاب امام زمان، سیصد و سیزدهتا، نه بگو سیصدتا، مایه از امام زمان نگذاریم، امام زمان سرش كلاه نمیرود، متوجه است.
حالا این عزّتی كه خداوند برای زن قرار داده است این عزّت در سایه حجاب محفوظاست. لذا خدا میگوید اگر میخواهی بمانی، اگر میخواهی محفوظ بمانی، اگر میخواهی در آن راهی كه من به پیغمبرم گفتم، به امام صادقم گفتم، آن راه را میخواهی بروی، اگر میخواهی به همان مقصدی برسی كه برای آن مقصد، من تو را خلق كردم، نه اینكه مانند گوسفند بخوری بعد شصت سال هم ... حالا گوسفند را بعد دو سال می برند تو مسلخ، تو را هم بعد از شصت سال میكنند زیرخاك، هردو یكجا میروید! نه، برای آن مقصدی كه در این دنیا آوردم میخواهی آنجا بروی باید حجاب داشته باشی، باید خودت را از دید نامحرم نگه داری، یك مدّت نگهدار، آن وقت میفهمی تو نفست چه دارد میگذرد، آن وقت میفهمی حالت با یك ماه پیش فرق كرده، آن احساسی كه در دلت هست، آن احساست با احساس یك ماه پیش فرق میكند، یك خورده خودت را جمع كردی، یك خورده متوجه شدی، برای خودت یك احساسی داری، آن موقع پخش بودی، آن موقع یك حالتی داشتی، اگر صبح تا شب به ده تا مرد نگاه نمیكردی شب ناراحت بودی، ولی الان نه، الان دیگر نمیخواهی نگاه كنی، الان از نگاه كردن با مرد دیگر تنفّر داری. عقلت به هم خورده؟ نه، عقلت سر جایش هست، تازه دارد رشد میكند، تازه داری میفهمی.

