اختصاص حقیقت عزت و علو به پروردگار متعال
21ما با همه بودیم، باهمه اقسام، با همه، با مسیحی بودیم، با یهودی بودیم، با مسلمان بودیم، با شیعه با سنّی، اقسام مختلف، باهمه، آنچه كه بدست آوردیم این آیه شریفه است: قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَه وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً آلعمران، ٦٤ ای اهل كتاب همه بیایید، همه با هم جمع بشویم، همه با هم بیایید اینجا، امریكایش بیاید اینجا، انگلیس بیاید اینجا، فرانسهاش بیاید اینجا شورویش بیاید اینجا، چینش بیاید، همه بیایید با هم سر یك سفره، اختلافات را بگذاریم كنار، فقط خدا را كه همه قبول داریم، همان را بگیریم أَلّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَه فقط بیاییم بگوییم خدا، هرچه خدا گفته. اگر حضرت مسیح گفته ما قبول داریم، حضرت موسی گفته، خدا گفته، عناد را بگذاریم كنار، غرض ورزی را بگذاریم كنار، شخصیت را بگذاریم كنار، رئیس جمهورش بیاید، رئیس جمهور امریكایش بیاید، بلند شود بیاید سر این سفره، این سفره را كسی برای كسی نبسته، وزیرش میخواهد بیاید، وكیلش میخواهد بیاید، همه بیایند، همه بیایند، مگر پیغمبر برای رؤسای جمهور و قیصر و ... نامه نمینوشتند، مگر برای خسرو پرویز نامه ننوشتند، گرفت نامه پیغمبر را پاره كرد و رویش لگد گذاشت، یعنی چه؟ یعنی توی خسرو پرویز هم بر سر سفره ما جا داری.
خدا به حضرت موسی وحی میكند برو پیش فرعون نصیحتش كن فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى طه، ٤٤ شاید متوجه بشود، فرعون ربات كه نیست، سنگ كه نیست، ستون كه نیست، بالاخره بشر است نفس دارد، برو با او حرف بزن، نپذیرفت یك مطلب دیگراست. او را هم دعوتش كن سر این سفره، آن را هم بگو بیاید.
الآن هم همینطور است همه بیایند، غرض را كنار بگذاریم، مرض را كنار بگذاریم، عناد را كناربگذاریم، عزّت اعتباری را كنار بگذاریم، عزّت امام صادق را بگیریم، این مسئله است، آن را كنار بگذاریم، همه میبینیم نشستهایم سر یك سفره، هرچه خدا گفته، الآن اگر خدا بگوید بروید از حضرت عیسی تبعیتكنید میگوییم به چشم، اگر الآن خدا بگوید به ما بلند شوید بروید یهودی بشوید، میرویم میشویم یا نمیشویم؟ آنقدر ما بازیم، آنقدر مسلمان باز است، آنقدر پیرو امیرالمؤمنین باز است، مگر امیرالمؤمنین همین یهود میآمد نمیگفت: یا أخ الیهود؛ ای برادر یهودی، امیرالمؤمنین میگفت برادر یهودی. باز بود وسیع بود همه را میپذیرفت، اینجور صحبت میكرد، آن هم بعد میگفت: اشهَدُ انَّ لا اله إِلَّا اللَه وَ اشهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَه وَ اشهَدُ أَنَّكَ خَلیفَةُ رَسُول اللَه. امیرالمؤمنین آنجا باید برخورد میكرد، بعد وقتی به آخر میرسید شهادت میداد، بعد میگفت شهادت میدهم كه تو خلیفهای، نه اینكه بگوید بزنید این را، گم شود! اصلًا از مسجد بیرونش كنید و طردش كنید و بزنید تو گوشش، سیلی بزنید و چكش بزنید و چماق بر سرش بكوبید! نه، اینطور نبود. یا اخ الیهود، ای برادر یهود بیا، چیه آقا؟ حرفت چیست؟ حرف ما این است.

