اختصاص حقیقت عزت و علو به پروردگار متعال
3شخص مال دارد و صاحب ثروت است و از این نقطه نظر در بینافراد مادی، مورد توجه قرار میگیرد و و از این نقطه نظر برای سایر افراد ایجاد جاذبه میكند، تا وقتیكه در بین سایر افرادی است كه از نقطه نظر امكانات در سطح متوسطی قرار دارند این خصوصیت و عزّت وجود دارد، امّا همینكه در یك جمعی باشند كه افراد در آنجا همه به یك میزان از ثروت برخوردار باشند یا حتّی دیگران بر او ترجیح داشته باشند، میبینیم این عزّت از بین رفت، به چه چیزی میخواهد نسبت به او بر دیگران فخر بفروشد؟ یا به اندازه او دارند یا بیشتر، پس این مسئله هم مسئله اعتباری شد، یك مسئله واقعی نیست. اگر عزّت، عزّت واقعی بود، میبایست اینعزّت را در همه أمكنه و در همه مجالها و در همه ظروف برای خودش حفظ میكرد.
اگر شخصی جمالی دارد و در بین افرادی است كه آنها یك همچنین جمالی را ندارند، طبعاً به واسطه جمال برای او غرور پیش میآید و خود را بر دیگران ممتاز میشمارد و به این واسطه بر دیگران فخر میفروشد. این از نقطه نظر ظاهری و دیدگاه ظاهری جای اعتباریات و جای فخر را دارد. امّا اگر در یك مجلسی باشد كه افرادی كه در آنجا هستند از این نقطه نظر همسطح باشند یا بالاتر، دیگر متاعاو در این بازار خریداری ندارد و فایدهای ندارد. همینطور اگر شخصی ریاستی داشته باشد و مورد توجه افراد باشد، افراد باید برای قضای حوائج خودشان، حوائج دنیوی به او مراجعه كنند، طبعاً او را عزّت و اعتلاء میگیرد و به این مقامی كه دارد فریفته خواهد شد.
افلاطون در كتاب مدینه فاضله خود عبارتی دارد، در آنجا میگوید: هر قدرتی غرور میآورد مگر اینكه خدای متعال انسان را حفظ كند.
افراد به او مراجعه میكنند و مورد توجه افراد هست، امّا فرض كنید حالا در یك موقعیتی هست كه همه در یك سطح آن منصب را دارند، این دیگر معنا ندارد برای آنها بخواهد فخربفروشد، برای كه میخواهد فخر بفروشد؟ یا در مجلسی قرار بگیرد كه بالا دست او وجود دارد و این نیاز دارد، یك مرتبه میبینید آن فخری كه برای دیگران میفروخت حالا باید ذلّت تقاضا و استمداد از دیگری را بپذیرد. ببینید یك مرتبه صد و هشتاد درجه مسئله فرق كرد، پس این چی شد؟ این اعتباری است.

