اختصاص حقیقت عزت و علو به پروردگار متعال
4فرضكنید یك مدیر نسبت به زیردستهای خودش امر و نهی میكند: این كار را بكنید بدون توجه به اینكه، گرچه اینها كارمند هستند امّا بنده خدا هستند امر و نهی او از باب تكلیف نیست بلكه از باب مدیریت است، باید بكنید! اگر نكنید پدرتان را درمیآورم! از این باب است. همینی كه میگوید پدرت را درمیآورم، اگر در مسئلهای قرار بگیرد بالا دست او به او میگوید من پدر تو را درمیآورم. از همه چیز برمیگردد، همه معادلهها بهم میریزد، پس معلوماست این اعتباری است واقعی نیست.
آن كسی كه به همه به یك چشم نگاه میكند امیرالمؤمنین است. همان وقتیكه غلام او قنبر، در دوران غیرخلافتش بود، نظرش وقتی كه به خلافت رسید همان بود، هیچ تفاوتی نكرد، سرسوزنی فرق نكرد. به همان دیدگاهی كه در دورانغیرخلافت به همسایههایش نگاه میكرد، به قوم و خویشهایش نگاه میكرد، به رفقایش نگاه میكرد و به مردم نگاه میكرد، به سبزیفروش نگاه میكرد، به بقّال نگاه میكرد به سایرافراد نگاهمیكرد، وقتیكه به حكومت مسلمین رسید دیدگاهش فرق نكرد همان است. فقط گفتند از اینجا بلند شو اینجا بنشین، در دیدگاه تفاوت نكرد، در نفس تفاوت نكرد، او فقط امیرالمؤمنین بود، این عزّت میشود عزّت واقعی. آن كسی كه مرتبه قبل از خلافت و مرتبه بعد ازخلافت برای او سرسوزنی اختلاف بوجود نیاورد، آن عزیزاست آن عزّت، عزّت واقعی دارد.
امّا اگر من وقتیكه در اینجا نشستم با رفقا و دوستان به یك قسم صحبت كنم، وقتیكه بیایم در اینجا بنشینم صحبتم عوض شود، لحن كلامم عوض شود، كیفیت نظرم نسبت به دوستان فرق كند، این میشود اعتبار، این میشود خلاف، این میشود تخیلات، این میشود مجاز و این میشود توهّم.
بنابراین در نعمات دنیوی عزّتهایی كه برای افراد و آدمیان در شئون دنیوی پیدا میشود همه اینها اعتباری است. در مقام ملاحظه با دیگران و دادوستد با دیگران و اقران و امثال خود یكهمچنین معادلاتی وجود دارد. این از نقطه نظر روانی خیلی مسئله مهمّی است و انشاءاللَه اگر خداوند توفیق بدهد بعداً راجع به این قضیه صحبت میكنیم كه یكی از علّت بیماریهای روانی و حتّی جسمی و عصبی و كیفیت تأثیر اینگونه افكار بربدن از نقطه نظر فیزیكی برگشتش به همین مسئله است. تمام مسائل دنیوی در ارتباط با دیگران شكل میگیرد و در ارتباط با نظائر و باامثال و با اقران توجیه پیدا میكند. میزان ارزشی كه ما به شئونات و به خصوصیات و اعتبارات دنیوی میدهیم در ارتباط با تعامل و دیالوگ با افراد خارجی مثل خودمان است؛ یعنی با افراد مثل خودمان نظر میكنیم و بعد معیار و سنجش برای آن خصوصیت و ارزش تعیینمیشود. حالا اگر در یك جا آن سطح ناموازی بود، احساس علوّ و عزّت و حریم برای ما حاصل میشود، اگر در آن سطح به نفع مقابل بود، آن عزّت و افتخار در این موقعیت تبدیل به ذلّت در اینجا خواهد شد.

