
خسران زدهترین فرد در طریق سیروسلوک
خسران زدهترین فرد در طریق سیروسلوک
21مرحوم آقا نقل میكنند میفرمودند در همان زمان شاه، یك سفر كه رفته بودند برای حج، آن روحانی كاروانشان یك پیرمرد ساواكی بود. یك پیرمرد روحانی ساواكی بود كه این میخواست برود انگلیس فرزندش را ببیند، دستگاه به او گفته بود حالا تو كه میخواهی بروی انگلیس برو از جده برو، كه روحانی كاروان را به عهده بگیری، بعد از جده برایش بلیط انگلیس گرفته بودند كه برود آنجا. این آمده بود میخواست برود پسرش را ببیند، گفته بودند حالا تو روحانی كاروان هم باش. آن وقت یك چنین شخصی، این معلوم است كه برای خدا كه نیامده، این میخواهد طبق دستورات دستگاه و اینها هم عمل بكند. حالا بماند كه ایشان میفرمودند احكامی كه ایشان صادر میكردند، فتاوایی كه میدادند از جمله میفرمودند یك روز ما نشسته بودیم، این هم نشسته بود در همان جا، یك زنی فوت میكند، میآیند سراغش میگویند كه فلانی فوت كرده، میگوید بسیار خب او را در حولهای بپیچید و بفرستید برای طهران. گفتند آخر نمیشود برگردیم طهران، گفت دفنش كنید. آن پیرزنی كه در آنجا بود میگفت كه خب این را چطور دفن كنیم؟ میگویند این غسل دارد، غسلش چطور است؟ میگفت بله، غسل دارد، غسل دارد. میگویند كافور است، كافور؟ كافور چیست؟ میگویند با سدر، مقصود همین آب ریختن است، چطور شما یك كسی را در حوض فرو میكنید ایشان جدی میگویندها میگفتند همین طوری چطور یكی را در حوض فرو میكنید، این هم آب به آن بریزید كفایت میكند. میگفتند آخر آقا این كه نشد. ایشان میگفتند كه ما هم نشسته بودیم و میخندیدیم ایشان و یكی دیگر. ببینیم ایشان چطور از عهده این میت در میآید. این جناب شیخ ساواكی كه به دستور اعلی حضرت حالا آمده روحانی كاروان هم شده.
میگفتند بعد دیدیم آن زن میگوید، پیرزن اصفهانی همبود اتفاقاً. گفت كه آخر آقا میگویند اول باید با سدر كرد و بعد با كافور كرد بعد ... گفتند بله بله، هر كاری كه بكنید انشاءاللَه خداوند قبول میكند. گفت حالا این غسلتان، حالا بفرمایید این را چطوری ما كفن كنیم؟ كفن! خب معلوم است آقا، یك پارچهای میپیچید به دور او یعنی واقعاً یك چنین قضیهای بوده میگفت آخر نه، میگویند باید از بالا یك نیم تنه گذاشت، بعد از زیر و بعد لباس سراسری. گفت مقصود غسل است، یعنی كفن حالا لازم نیست. مقصود همان غسل است، غسل انجام بدهید دیگر كافی است. بعد یك زنی هم نشسته بود رو كرد به همان زن اصفهانی و گفت تو كه از آقا بهتر میدانی، چرا سؤال میكنی؟ برو خودت این را غسل بده و ... ایشان فرمودند بله به جده كه رسیدیم ایشان از ما جدا شد و به سمت انگلیس رفت ودیدن بچهشان.
