خسران زدهترین فرد در طریق سیروسلوک
4الان یك قضیهای به یادم آمد، در زمان مرحوم آقا آن زمانی كه ما طهران بودیم و طفل بودیم در حدود سیزده یا پانزده سالم بود یكی از دوستان مرحوم آقا كه قماش فروش و در بازار هم پارچه فروش بود. یك شب زمستان بود، صحبت راجع به كارها و برنامههایی كه افراد انجام میدهند در همینگونه مسائل و همین صحبتهایی كه در این جلسات اخیر مورد بحث و توجه است، من یادم هست اتفاقاً مرحوم آقا داشتند راجع به همین مسائل صحبت میكردند. آن شخص از باب مثال یك قضیهای نقل كرد، میگفت كه فلان شخص یك شخصی از تجار از پارچه فروشان و قماش فروشان معروف بازار ایشان آمده از ما یك مقدار زیادی پارچه گرفته به نحو كلی، بعد پولش را نداده و همینطور به تأخیر انداخته تا اینكه الانكه دیگر تقریباً حدود بیست روزی به ایام نوروز مانده بود و دیگر آن پارچههایی كه در فصل زمستان است، طبعاً مصرفی برای ایام بعد از زمستان نداشت و اگر هم بخواهد بماند طبعاً این فروشنده نسبت به این متضرر خواهد.
بعد از اینكه ما هی دنبال این فرستادیم كه بیا و حساب كن، یك روز آمدیم در حجره را باز كنیم، دیدیم كه مواجه شدیم با یك مقدار از پارچهها، گفتیم اینها چیست؟ متوجه شدیم اینها همان پارچههای خودمان است كه آن موقع، ایشان مثلًا چهار ماه یا پنج ماه پیش از ما گرفته. حالا جالب اینجاست، بعضی از اینها دست نخورده بود و همان جور به حال خودش بود. ولی دیدیم كه بعضی از اینها را ایشان نصفش را فروخته و نصف دیگرش را آورده گذاشته اینجا. بعضی را سه چهارمش را فروخته و دو متر را گذاشته اینجا خودش میگفت دیگر به یك متر و دو متر و پنج متر هم ما میدیدیم كه ته مانده را برداشته آورده اینجا گفته اینها را ما نمیخواهیم. نمیخواهیم چیست؟ شما پنج شش ماه پیش از ما گرفتی، این چه رسمی است؟ چه دینی است؟ چه اسلامی است؟ آن موقع ما پول را گرفتیم به شما دادیم.

