آفت سلوکزدگی و آثار و تبعات آن
12اصلًا ما متوجه این قضیه میشویم یا نه؟ نه، توقع هم نباید داشته باشیم. حالا اگر خداوند عنایت كرد، توفیق داد و بعد انسان شمهای از این مطالب را فهمید، آن موقع بر طبق فهمش هم خدا تكلیف میكند. الان ما این تكلیفها را نداریم. و خدا هم از ما نمیخواهد. چرا؟ چون فهمش را نداریم، سعهاش را نداریم، دركش را نداریم.
ولی آنچه را كه از ما میخواهد الان، این كلام امام صادق علیه السّلام، این كلام، كلام به پیغمبر كه نیست، كلام برای ماست. وَ لَا یدَعُ أَیامَهُ بَاطِلًا؛ ایامش را به بطالت نگذراند خطاب به ماست. یعنی ما در خود آن عبادتی كه انجام میدهیم و تصور میكنیم كه این عبادتِ ما منطبق با واقع است، این عملِ ما منطبق با واقع است، این اشتغالِ ما منطبق با واقع است، این را میخواهیم برای خدا انجام بدهیم، مبادا در اینجا گرفتار بشویم. این مسئله است. این مهم است.
آنچه كه برای یك سالك راه خدا نسبت به سایر افراد باید مورد توجه قرار بگیرد، این است. سایر افراد فرض كنید كه چهل سال درس میخوانند، در نظرشان این است كه برای خدا هم میخوانند، زحمت میكشند، بیداری شب میكشند، گرما را تحمل میكنند، سرما را تحمل میكنند تا اینكه به یك نتیجهای برسند. بطلان برای این افراد این است كه در حین اینكه دارند اینها را میخوانند مبادا این علوم بیاید و آنها را بگیرد و در یك موقعیتی قرار بدهد كه خود این علوم برای آنها به یك مانع و به یك حاجب و پردهای در قبال رسیدن به حق تبدیل بشود. این خطر است.
آن كسی كه كلام امام صادق علیه السلام را میخوانَد ... مگر نبودند از این افراد؟ نسبت به بعضی از این افراد هم مطالبی خدمت رفقا عرض شد دیگر. آنهایی كه پیش مرحوم آقا رفتوآمد میكردند و ارتباط داشتند، آنها چه كسانی بودند؟ همه آنها كه افراد بیاطلاعی نبودند. بعضی از آنها افراد مطلعی بودند. از نظر ارتباطات اجتماعی در سطح بالای ارتباطات قرار داشتند. از نظر شخصیت اجتماعی در حد بالایی قرار داشتند. مورد توجه همه بودند. همه آنها را میشناختند. ولی صحبت در این است كه همراه با این علوم و مسائلی كه برای انسان، خداوند توفیقش را آماده میكند، همراه با این، یك پدیده دیگری و یك حادثه دیگری به نام تعلق به كثرات و تعلق به نفس وجود دارد كه اگر انسان در ارتباط با این مسئله بهطور موازی متوجه این قضیه نشود، این علوم و این استعداد و این تجربه و این زحمت و این تكاپو میآید و در خدمت این حادثه و پدیده قرار میگیرد و ذهن انسان را و نفس انسان را و ضمیر انسان را از رسیدن به حق مانع میشود. و ای كاش این، این كار را انجام نمیداد. ای كاش نمیرفت دنبال اینها، ای كاش این مسائل برای او حاصل نمیشد. این امكانات برای او به دست نمیآمد. چون اگر به دست نمیآمد اقلًا دستش را در دست یك شخص خبیری میگذاشت. حالا آمده آن امكانات برای او یك پوششی ایجاد كرده است كه آن پوشش نمیگذارد این امكانات و علم و ادراك و شعور با آن نورانیت اصلیه خودش ارتباط برقرار كند، چون كلام امام صادق علیه السّلام نور است، بیان امام صادق علیه السّلام نور است، آیات قرآن نور است، اخلاق نور است، فلسفه نور است، عرفان نور است، همه اینها نور است. ولی مدركاتی كه هنوز به مرتبه ملكوتی او سرایت نكرده است، در عالم مثال و برزخ او میآید و او را در آن پوشش محبوس میكند. این میشود بطلان برای او.

