آفت سلوکزدگی و آثار و تبعات آن
18چرا این میآید اینجا؟ برای چه؟ به تو چه ربطی دارد؟ منزل صاحبخانه دارد، دلش میخواهد این را راه بدهد. تو از نجف میآیی اینجا برای اینكه ببینی كه چه كسی آمد و كه رفت؟ این شد سلوك؟! این شد ارتباط؟ آنوقت میشود چی؟ همین بودن با اولیاء موجب بطلان است. میشود بطلان. میآید و میرود چیزی گیرش نمیآید. میآید و میرود حواسش این طرف و آن طرف است. میآید و میرود كی میآید اینجا و كی میرود؟ میآید و میرود به جای اینكه توجه كند.
بایزید بسطامی شش سال خدمت امام صادق علیه السّلام بود سقایی میكرد. میرفت برای امام علیهالسّلام و خانواده ایشان آب میآورد. آنها كه از آب چاه مصرف نمیكردند. آب بیرون بود، یك جایی بود، چشمهای، میرفتند از آنجا آب میآوردند. یا چاههایی بود در بیرون مدینه كه آبش مناسب برای شرب بود، از آنجا میرفتند میآوردند. سقایی هم یك شغلی بود. برای امام صادق علیه السّلام سقایی میكرد و كار خودش را هم میكرد. بعد از گذشت شش سال امام صادق علیه السّلام به او فرمودند كه فلان چیز را بیاور از آن بالا. گفت كدام بالا؟ نگاه كرد دید بالای سرش یك فرورفتگی در دیوار، یك كتابی بود. حضرت فرمودند این شش سال تو این را ندیدی؟ گفت از وقتیكه آمدم چشمم به شما افتاد، دیگر جایی را ندیدم.
ببینید، چیست قضیه؟ شش سال غیر از صورت امام صادقعلیه السّلام ندیده. حالا امام صادق علیه السّلام از اتاق میروند بیرون، شروع كند نگاه كردن. این چیست در اینجا برویم دست به آن بزنیم ببینیم چه كار میكند؟ مگر آمده در اینجا گچ دیوار را بخواهد نگاه كند؟ این دنبال امام صادق علیه السّلام آمد یا دنبال اینكه چه فرشی افتاده، ستونش چیست، آن بالا چه خبره، پشت بام چه خبره؟ به دنبال چه آمد؟ حضرت فرمودند: دیگر كارت تمام است، برگرد برای بسطام و فرزند خودشان به نام محمد بن جعفر الصادق را همراهش فرستادند كه الان قبر این دو در بسطام در شاهرود است. و بایزید وصیت میكند چون او زودتر از بایزید از دنیا رفته، كه مرا در آستان او قرار بدهید. این میشود چه؟ این میشود كسی كه ایامش را به بطالت نگذرانده. آمد و آن ملاك را گرفت و رفت و به جلو حركت كرد.

