آفت سلوکزدگی و آثار و تبعات آن
19الان این قضیه یادم آمد. یكی از شاگردان مرحوم آقا آمده بود پیش ایشان، یك سالی بودند. یك روز آن شخصی كه این را فرستاده بود كه الان فرد معروفی هم است، همه هم میشناسند به او گفته بود كه رفتی اینجا، استفاده كردی، دیدی ایشان چقدر مرد محترمی است، چقدر مرد بزرگی است. ایشان موقعیتش، وضعیتش، ایشان فرش بیرونیش از فرشی كه در اندرونی كه طبقه پایین آن موقع منزل خیابان هدایت بود كه دو طبقه بود فرش بیرونی خود را از فرش اندرونی تمییزتر و گرانتر قرار داده است! گفت من اصلًا در این یك سال چشمم به فرش نیفتاد بیایم این فرش بالا را نگاه كنم و فرش پایین را نگاه كنم. راست هم میگفت. آن موقع حالش خوب بود. آن موقع خوب بود. گفت من اصلا نگاه به فرش نكردم، با اینكه زن بود، پایین هم رفته بود. حالا ببینم بالا چه جوری است و پایین.
ببینید! این طرز تفكر كجا و این كیفیت تفكر. ایشان اینقدر فرد محترمی است كه فرش بیرونی را برخلاف اندرونی برای سایر افراد قرار داده! بیوت و سایر موارد كه اطلاع دارند كه آنها از این گلیم و از این چیزها و ... ولی نه. انسان وقتیكه میآید باید آن ملاك اول را كه با خود آورده، آن ملاك را تا آخر با خود نگه دارد. این خیلی مهم است. اگر میخواهیم در دام سلوك زدگی قرار نگیریم مسئله این است. دوم، به این و آن نگاه نكنیم. این چه میگذرد، آن كیست؟ كی میآید؟ او چه میگوید؟ چه شخصی هست؟ كی میآید و كی میرود؟ آیا ما راه خودمان را تشخیص دادیم یا ندادیم، همان را بگیریم و برویم جلو، تمام شد. بخواهیم معطل این و معطل آن بشویم عمر بر باد رفته.
در زمان مرحوم آقا اعتراض میكردند این همه افرادی كه میآیند پیش مرحوم آقا، واقعاً همه اینها مستعد هستند؟ تو چه كار داری به اینكه مستعد هستند یا نه. تو مستعد هستی یا نیستی؟ اگر نیستی برو پی كارت. اگر هستی به دیگران چه كار داری. آقا میخواهد اصلًا سیاهی لشكر درست كند، به تو چه ربطی دارد؟ چه ربطی به تو دارد؟ تازه مگر خود ایشان نفرمودند، مگر من عرض نكردم در همان دو سال آخر حیات ایشان، بنده صحبت میكردم در منزل یكی از رفقا در مشهد، ایام آخر ماه صفر بود. ایشان هم در آن ایام از هر ده روزی یك روزش را شركت میكردند در مجالس، حالشان مساعد نبود. نوارهای هر روز مرا ایشان گوش میدادند و بعد روز بعد اگر مسئلهای بود تذكر میدادند؛ اینجا اشتباه است، آنجا غلط است، اینجا تصحیح كن و آنجا را چه كن، تذكر میدادند. اتفاقاً آن روز خودشان هم در آن مجلس شركت كردند و نمیدانم چه شد اصلًا یك مرتبه بدون اختیار بحث من آمد، من در آن موقع تا آن جایی كه در نظر دارم راجع به ملاكات سلوك صحبت میكردم اگر اشتباه نكنم. كه اول كه وارد شدیم مرحوم آقا گفتند حالا از پسش برمیآیی این بحث را شروع كردی در ده روز یا اینكه خلقاللَه را به امان خدا رها میكنی. گفتیم كه ما فعلًا وارد میشویم، اتفاقاً از آن اولی هم تجاوز نكردیم به بقیه نرسیدیم.

