اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عفو الهی و سعۀ رحمت حضرت حق

0

علّت حال قبض و کسالت در مناجات، و چگونگی رفع آن. عفو گناهان ما بر خدا تازگی ندارد. برداشتن حالات بدِ بندگان به‌واسطۀ عفو گناهان. بزرگ‌تر بودن کرم خدا از مقابل قرار دادن عمل خود با عمل مقصّر. معنای فرار از خدا به‌سوی خدا. تنجّز به گذشت خدا از دارندگان حسن ظنّ به او. وسیع‌تر بودن فضل خدا از قیاس کردن بنده به کردارش. خدای من! من خودم که هستم که عملم چه باشد!. خدایا! من خودم را برای تو معرفّی می‌کنم. پیغمبر، هدایت‌یافتۀ دست خدا. مورد سؤال واقع نشدن فعل خدا. تأثیر فطرت و اختیار و ارتباطات و کارهای انسان در مقدّرات او. خدائی بودن آوازه و شهرت پیغمبر. آرامش انسان از سوی خدا. خوشحالی روزه‌دار در هنگام افطار و هنگام لقاء خدا. تردید نداشتن خدا در هیچ کاری مگر در قبض روح بندۀ مؤمن. اوج رحمت خدا بر بندگان مؤمن. فقر محض بودن ذات انسان. حکم جواز سقط جنین به منزلۀ قتل جمیع عالم. مرتبط بودن تمام عالم در موجودیّت و فعلیّت کمال انسان. آرزوی وصال تو در ما خیلی بلند است!.

عفو الهی و سعۀ رحمت حضرت حق

9
  • و أنا الجاهِلُ الّذی عَلَّمتَه؛ «من یک جاهلی هستم در آن کمون جهل، تو مرا یاد دادی، این علمی که به من دادی تو دادی!»

  • این علم را صرف‌نظر کن، مرا نگاه کن چه هستم، جهل محض؛ آن‌وقت با چه می‌خواهی مرا مؤاخذه کنی؟! با آن علمی که تو دادی؟! آن که مال من نیست! با جهلی که مال خود من است، این جهل مال ذات من است! چه مؤاخذه کنی؟! مؤاخذه به جهلی که برای چه؟! این جهل لازمۀ ذات من است، لازمۀ امکان من است! اصلاً من موجودیّتم جاهل است، موجودیّتم عجز است، موجودیّتم جهل است؛ آن فلز اولیّۀ وجود من، سرشت من از این جهل است؛ آن نورانیّتی که در من است، آن علمی که در من است مال توست! چراغ روشن شده و نور افتاده و صورت‌ها روشن شده؛ چراغ تاریک بشود، خاموش بشود همه می‌شوند ظلمانی و پهلو دست خودشان را نمی‌شناسند!

  • و أنا الضّالُّ الّذی هَدَیتَه؛ «من آن گمراهی هستم که تو مرا هدایت کردی!»

  • من که می‌گویم «من»، من یعنی ضال، یعنی گمراه، یعنی نابینا، یعنی منغمر و فرورفتۀ در گمراهی؛ و گم بودن یعنی کسی که گم است دیگر، اصلاً هیچ نمی‌تواند پیدا کند، گمِ گمِ گم، که دست راست را از چپ نمی‌شناسد و اصلاً شعور ندارد به اندازۀ شعور یک پشه، از آن هم ذهنش بسیط‌تر است و درکش کمتر است!

  • پیغمبر، هدایت‌یافتۀ دست خدا

  • در این آیه مبارکۀ قران داریم که:

  • ﴿أَلَمۡ يَجِدۡكَ يَتِيمٗا فَ‍َٔاوَىٰ * وَوَجَدَكَ ضَآلّٗا فَهَدَىٰ﴾1 «(خدا خطاب به پیغمبرش می‌کند): آیا تو یتیمی نبودی که خدا تو را مأویٰ داد * و آیا تو گم نبودی که خدا تو را هدایت کرد؟!»

  • بعضی می‌گویند که: «این پیغمبر چطور می‌شود گم باشد، گمراه باشد، خدا او را هدایت کند؟!» این خطابْ خطاب آنجاست؛ «أنت؛ تو!» پروردگار دارد خطاب می‌کند: ﴿أَلَمۡ يَجِدۡكَ﴾، ﴿وَوَجَدَكَ﴾ «تو را این‌طور پیدا نکرد؟!» یعنی وقتی که نفس، آن جهاتی که از پروردگار به او افاضه بشود، انسان از آن جهات صرف‌نظر کند و آن نفس را در مقابل پروردگار ببیند، او عین گمی است، اصلاً گم است، هیچ خبری نیست! آن‌وقت هرچه هدایت هست، هرچه نورانیّت هست، هرچه علم هست، هرچه کمال هست، اینها از ناحیۀ پروردگار می‌آید و می‌رود؛ و اگر انسان با آنها برود و فانی بشود، خُب خوشا به حالش! و امّا اگر نه، در همان ذات فقر و عجز و ضلالت خودش بماند، [یعنی گم است].

    1. سوره ضحیٰ (٩٣) آیه ٦ و ٧.