مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها
11یك وقتی من خدمت ایشان بودم واقعاً عجیب، واقعاً عجیب ایشان میفرمودند: ما پروندهای كه بعد از زمان مرحوم پدرمان اتفاق افتاد تعبیر ایشان پرونده سیاه بود ما آن را بستیم و كنار گذاشتیم. من یك روز قضیهای برای من اتفاق افتاده بود رفتم پیش ایشان، خیلی ناراحتبودم. گفتند فلانی تو حالا ناراحتی؟ بیا ببین راجع به من چی گفتهاند؟! من نمیدانم حالا بگویم یا نگویم یعنی واقعاً گفتن این قضیه برای من خیلی مشكل است، یعنی میخواهم این را خدمتتان بگویم اگر هم خودم را متقاعد كنم به گفتن منظورم این نیست كه بخواهم تاریخ نقل كنم یا حالا آن چیزهایی كه در باطن و اینهاست بخواهم رو بریزم. نه! به خاطر این است كه خودمان عبرت بگیریم واقعاً خودمان عبرت بگیریم كه خیال نكنیم این مسایل فقط برای ماست، نه برای همه بوده! مقداری از این قضیه را كه نقل میكنم ایشان در كتاب انوار ملكوت آوردهاند كه راجع به آن فردی كه آمده بودند نجف از ایشان عذرخواهی میكردند مقداریش را آوردهاند ولی مقداریش را نیاوردهاند. حالا بنده عرض میكنم آن هم با حذف بعضی از تعبیرات و با حذف بعضی از مسائل.
یك فردی بود وقتیكه ایشان (مرحوم علامه) میخواستند به نجف بروند مرحوم پدرشان به او توصیه كرده بود كه از فلان مالی كه من دارم و پیش تو هست و روی حسابی كه با او داشتند این مبلغ شهریه را برای فلانی بفرست برای نجف. چون این از افراد، از این طرف و آن طرف شهریه نمیگیرد، یك وضعیت خاص به خودش را دارد، تو هر ماه این مبلغ را برای او بفرست. فردی بود مسجدی، در مسجد قائم، آدم منظمی بود آدم مرتبی بود جزء مأمومین بود جزء افراد خیلی موجه بود، جزء معاریف آن منطقه بود. از مریدان و وابستگان به مرحوم جد ما بود. ایشان میفرمودند كه ما رفتیم در نجف و طبق معمول شهریه میآمد و توسط واسطه به ما میدادند. یك مرتبه دیدیم شهریه قطع شد نیامد، ماه اول نیامد، ماه دوم هم نیامد، ما هم فردی نبودیم كه بیاییم بگوییم چرا و چطور. آن زمان هم وسایل و ارتباطات به این كیفیت نبود اتفاقا در آن موقعیتی بود كه من شیرخوار بودم خیلی كوچك بودم سنم در حدود هفت هشت ماه بود. ایشان میفرمودند كه حتی والده تو شیر نداشت! ما پولی كه برای تو شیر بخریم را هم نداشتیم. خیلی جریان جالبی بود. در همان زمان یك قضیهای اتفاق افتاده بود گفتیم كه چی شد این قضیه؟ تا اینكه ما متوجه شدیم كه این قضیه چیست و به چه كیفیتی است! و به یك طریق دیگری افراد دیگری متوجه شدند بعضی از منتسبین و آنها تدارك كردند و مسئله به همان كیفیت ادامه پیدا كرد.

