مراتب باطل و وظایف سالک در برابر آنها
13واقعاً من میگویم واقعاً میگویم؛ حالا اگر من آن دفترچه را میدیدم غیر از تشویش و اضطراب و فكر و خیال كه تا الان هم با شما صحبت میكنم آن تشویش و خیال و اضطراب میبایست در من وجود داشته باشد چون وقتیكه یك مسئله ای وارد شد بیرون كردنش خیلی مشكل است! یك خاطرهای وقتیكه برای انسان بیاید آمدنش راحت است اما اینكه چطور انسان بخواهد خود را دوباره تصفیه كند، بخواهد خود را به آن شكل اول بر گرداند دُم شتر به زمین میرسد. خیلی مسئله مشكل است. حالا فرض كنید كه من او را میدیدم بهتر بود یا الان كه ندیدم؟ كدام بهتر بود؟ الان راحت با خیال راحت با شما رفقا حرف میزنیم نه میدانم كه چی گفته؟ نه میدانم تو آن دفتر چیه؟ با همان شخصی كه آن را گفته حالا میبینیم سلام و علیك میكنیم، حالِ شما! حالا این هم همانی است كه آن حرف را زدهها! سلامٌ علیكم، حال شما چطوره؟ آن هم میگوید آقا الحمدلله دعاگو هستیم، التماس دعا خداحافظ شما، خدا توفیقتان بدهد. حالا اگر میدانستم او این حرف را زده، دیگر میتوانستم با او اینطور برخورد كنم؟! او هم یك اشتباهی كرده یا كار درستی انجام داده هر چی بوده گذشته، من الان خودم را یافتم و من الان خودم را از دست ندادم، این مهم است! او هر كاری میخواهد بكند، چرا من به خاطر خطای دیگری خودم را ببازم و امكانات خود را از دست بدهم و موقعیتی كه خدا برای من پیش آورده با دست خودم از بین ببرم، من چرا این كار را بكنم؟ من چرا اینقدر جاهل و نادان باشم؟ چرا من به خاطر اشتباه و خطای دیگران از این سفره خودم را محروم كنم؟ توجه میكنید چه میگویم؟
حالا متوجه شدید چقدر این خطر، خطر مهمی است كه انسان بداند كه درباره او چه گفتند؟ او چه گفته؟ یك چیزی گفتند! فلانی بیا و بقیهاش را هم بگو ببینم! ها! بابا تو داری سمّ میخوری تو داری خود را هلاك میكنی تو داری خود را از بین میبری! تو داری نفس خود را در اینجا از بین میبری! آن حالتی را كه خدا برای تو در این دنیا بوجود آورده است آن حالت باید در آرامش و سكون باشد تو خودت داری این سكون را از بین میبری، تو داری خودت این آرامش را در خودت محو میكنی! ها! پس بنابراین این مسئله یكی از مسائل مهمی است كه انسان باید متوجه باشد.

