حقیقت معنای باطل و بیان مراتب آن
10مرحوم آقا رضوان اللَه علیه در طول حیات خود نسبت به این مسئله هشدار میدادند. كاری نكنیم كه آن همت ابتدایی دیگر از ما از بین برود، كاری نكنیم كه آن موقعیت و شوق و علاقه و رغبت در ما فروكش كند، كاری نكنیم كه آن نیت و اخلاص و صفا و خلوص در ما به ركود و تحجّر و صلابت تبدیل بشود و ما را از حركت بیندازد. چرا؟ به خاطر اینكه انسان غفلت كند شیطان میآید بر او سوار میشود. یك مقدار غفلت كنیم. ما سالكیم كار ما دیگر تمام است! اسمِ ما را سالك گذاشتند دیگر پرونده ما بسته شده! ما دیگر وضعیتمان این طور است دیگر شیطان با ما دیگر كاری ندارد! ما دیگر با اولیاء خدا ارتباط پیدا كردیم دیگر دست شیطان به حریم اولیاء خدا نمیرسد. اولیاء خدا بالاترند یا موسی بن جعفر علیهالسّلام، كدام بالاترند؟ یا امام صادق علیهالسّلام؟ یا امام هادی علیهالسّلام؟
تمام اینها وسوسههای خود شیطان است برای اینكه سلوك را برای ما تبدیل به موضوع كند؛ یعنی آن جنبه طریقیت و مقدمیتی كه ما از ابتدا با شوق و رغبت در این جنبه قدم گذاشتیم تبدیل میشود به حالت سكون و ركود و توقف و دلخوش كردن به یك سری عبارات و تعبیرات و كلمات و التذاذات نفسانی به یك سری مسائل و خوابها و منامات، رؤیاها و مكاشفات. چهبسا تمام اینها دامهایی است برای اینكه سالك را در آن موقعیت خود زمینگیر كند و قدرت حركت را از او بگیرد. وقتیكه مسئله به اینجا رسید حالت انسان نسبت به افراد تغییر پیدا میكند؛ ما یك همچنین وضعیتی داریم دیگران ندارند! آنها را ولشان كن، به آنها اعتنا نكن، آنها آدم نیستند، آنها كه هستند كه اصلًا به آنها اعتنا كنیم! ما در یك همچنین موقعیتی هستیم توفیقی خدا به ما عنایت كرده است حالا به خدا هم میبندیم به بقیه نداده؛ بقیه الان دارند در كجا میروند، در چه مسائلی میروند ما یك همچنین توفیقی پیدا كردیم! میگوید توفیق پیدا كردیم ولی دارد به خودش میبندد، دارد دروغ میگوید به خدا. نه! توفیق پیدا كردی ولی این توفیق را واقعاً از خدا بدان؛ نه اینكه یك مقداری هم بلكه دو مقداری هم یا سه مقداری هان! خودمان در این قضیه دخیل باشیم و حساب خود را از بقیه بخواهیم جدا كنیم. شیطان آمد در اینجا گیر انداخت؛ سلوك تبدیل به ضد سلوك شد، راه خدا تبدیل به سدّ راه خدا شد، آن فكری كه میآید و از اول توحیدی نگاه میكرد و خود را از همه پایینتر میدید.

