حقیقت معنای باطل و بیان مراتب آن
12تمام این حرفها بیخود است. نزدیكی یعنی چه؟! دوری یعنی چه؟! این به آقا نزدیك است یعنی چه؟ آن از آقا دور است یعنی چه؟! این مزخرفات یعنی چه؟! این چرتوپرتها یعنی چه؟! این خزعبلات یعنی چه؟! بعد از پنجاه سال این حرفها؟! این حرفها یعنی چه؟! هفتاد و دو سال زحمت كشیدند پدر خودشان را اولیاء درآوردند برای اینكه این حرفها را بردارند. این یكی مسئول است و آن یكی زیردست است! آقایان بنده در اینجا میگویم: همه افرادی كه در جلسات شركت میكنند همه مسئول هستند، همه رئیس هستند و همه زیر دست، نه بالا دست داریم نه پایین دست. صریحتر از این بگویم؟! اگر عبارتی، لغتی شما سراغ دارید بگویید من الان بگویم. هیچ كسی در اینجا نه رئیس است و نه مرئوس والسلام. امروز به این میگویند آقا شما حالا اعلانی بكن، فردا به یكی دیگر میگویند و خواهید دید. این حرفها نیست، این حرفها چیست؟! ما آمدیم در اینجا چه كار كنیم؟! آمدیم وقتمان را به بطالت بگذرانیم؟! پس چه شد؟! پس بلند شویم برویم كارهای دیگر بكنیم كه اقلًا دیگر یك ...
مرحوم آقا یك مثالی سابق میزدند میگفتند كه بدبختتر از همه این مردم این گدا ارمنیها هستند كه نه دنیا دارند نه آخرت دارند اقلًا بعضیها تو این دنیا یك كیفی میكنند. اینها هم دنیایشان خراب است هم آخرتشان. در همین قم یك آخوندی بود منبر میرفت و بعد هم از ساواك شهریه میگرفت. چقدر میگرفت؟ ماهی دویست و پنجاه تومان. یك وقت به مرحوم آقا گفتیم آقا این از ساواكیها است دویست و پنجاهتا میگیرد. گفتند بدبخت تو كه ساواكی هستی چرا دویست و پنجاه تومان میگیری؟! زیادتر بگیر. آخر با دویست و پنجاه تومان كسی میآید دینش را بفروشد؛ حالا كه قرار است دینت را بفروشی یك خورده بیشتر، خلاصه آنها كه میدهند، آنها كه بالأخره مال ملت است دیگر، دیگر آنها كه از جیب عرق جبینشان نیاوردند پخش و پلا كنند. نه مال همین ملت است دیگر دارند پخش میكنند. حالا كه قرار است اینطور باشد دیگر. این معناست كه انسان بیاید در این دنیا صحبت بزرگان را بشنود، كلام بزرگان را درك كند، مطالب اولیاء خدا به سمعش برسد، آنوقت وقتش به بطالت بگذرد، اینطور. هی بیاییم بنشینیم این بالاتر است، آن پایینتر است، آن نزدیكتر است، آن دورتر است، آن محرم سرّ آقاست، این بیشتر خبر دارد، این كمتر خبر دارد. وقتمان را به یك چیزهای چرتوپرت و مزخرف و بیاعتبار و این حرفها بیاییم بگذرانیم. اینكه من دارم به این كیفیت خدمت رفقا و دوستان مسئله را میگویم نه اینكه چیزی در دلم هست نه، بخاطر اینكه میخواهم واقعاً آنچه را كه حقیقت مسئله است همه بدانند. از خود چیزی را كم نكرده باشم، آنچه را كه از پدرم شنیدم امروز به شما گفتم، این را بدانید؛ یعنی عباراتی را كه من امروز برای شما گفتم تكتك اینها را از پدرم شنیدم. اگر خلاف است روز قیامت جلوی مرا بگیرید. همینطور است «ره چنان رو كه رهروان رفتند» مسئله به همین كیفیت است.

