حقیقت معنای باطل و بیان مراتب آن
13ایشان میفرمودند: آن كسی به ما نزدیكتر است دقت كنیمها كه خود را از همه افراد واقعاً پایینتر ببیند، نه اینكه جلوی بقیه بگوید: بله بنده پایینتر هستم، قابل نیستم! ولی هزارتا سیخ و شاخ و با هر كلامی و با هر چیزی و چه و ... بالأخره بقیه هم میفهمند، اینطور نیست كه نفهمند. نه، پایینتر ببیند و پایینتر عمل كند. در حركاتش این مسئله ظهور پیدا كند، در وجناتش این قضیه روشن بشود به نحوی كه همه بفهمند، احساس كنند، درك بكنند. ایشان میفرمودند این فرد به ما نزدیكتر است.
ولی ما بهواسطه قصور فكر و نقصان در عقل و قوت احساس، قوت احساس! و قدرت ظاهربینی، چه را بالاتر میبینیم و چه را پایینتر میبینیم و معیار ما چیست؟ همین چیزهایی است كه همه مبتلا هستند، همین مسائل، این چیزهایی است كه مردم نسبت به این مسائل گرفتارند. اما سالك باید بیاید چه كار كند؟ پا به روی اعتبار بگذارد، اعتبار را بگذارد كنار. ببیند حق چیست، ببیند واقع چیست، ببیند آنچه را كه خدا میپسندد چیست. اگر الان خدا بیاید، اگر الان امام زمان در اینجا بیاید آیا این تفكری را كه من دارم این تفكر را امضاء میكند یا نه؟ خیلی راحت میتوانیم بفهمیم ها. این جریان بدست من است! این جریانرا من پرچمش را گرفتم! این جریان را من ... این حرفها چیست آقا جان؟! من كه هستم، تو كه هستی؟! التفات میكنید؟! اگر یك كلامی در ذهن من به حق بگذرد او از خودم نیامده از یك جای دیگر آمده.
در زمان مرحوم آقا یك نفر بود الان هم هست؛ ولی آن وقت از ایشان جدا شده بود این قضیه را من دیروز در طهران گفتم، البته اسم نبردم الان هم نمیبرم. حالا به یك قسم دیگر، از یك راه و مسیر دیگر دستوری كه مرحوم آقا به او میدادند ایشان اضافه انجام میداد؛ میگفتند اینقدر ذكر بگو اضافه میكرد. من میگفتم چرا اضافه میكنی؟! میگفت من احساس میكنم حالم خوب است. گفتم مگر شخصی كه به تو دستور داده این احساس را نمیكند. این احساس میكنم، احساس میكنم كارش را به جایی رساند كه دیگر خودش همین قضیه برایش پیدا شد، تبدیل شد خودش به یك محور، به یك سنجش. به جای اینكه كار خودش را در معرض سنجش با كلام بزرگان قرار بدهد خودش شد سنجش، خودش شد معیار و خودش شد میزان. من چند مرتبه به ایشان گفتم و جواب نداشت بدهد. علیكلحال مسائل خیلی روشن بود ولی توجه نكرد.

