حقیقت معنای باطل و بیان مراتب آن
14حالا صحبت در اینجاست كه این شخص میآمد و بعضی از مطالب را كه مخالف نظر اولیاء خدا بود و به ذهن او میرسید اینها را افشا میكرد. مگر اولیاء نمیتوانند اینها را افشا كنند، مگر اولیاء نمیتوانند این مطالب را بگویند. تو مطلبی را میگویی كه آبروی یك مؤمن را ببری، تو مطلبی را میگویی كه درست بر ضد مسیر و رضای بزرگان است. هرچه به او تذكر داده میشد توجه نمیكرد! یك روز صریحاً مرحوم آقا به ایشان گفتند: آقا این مطالبی را كه شما دارید میگویید از خانه خالهتان آوردید یا از اینجا بدست آوردید؟! شما كه اینها را از اینجا بدست آوردید پس چرا دیگر در اینجا دارید وارو میزنی؟ چرا دیگر دارید در اینجا مخالفت میكنید؟ از خانه خالهات كه نیاوردی. تو كه قبل از اینت مشخص بود، سابقت كه مشخص است قبل از اینكه بیایی اینجا كه مشخص بود چه وضعی داشتی، كجاها میرفتی، چه جاههایی سر میزدی. پس معلوم است اینها را از اینجا بدست آوردی. حالا چرا مخالفت میكنی؟ چرا بعضی از آن اسرار را فاش میكنی؟ مگر ما خودمان نمیتوانیم، مگر بالاترش را ما نداریم. این چیست؟ این همین است كه میآید و آنچه را كه بدست آورده از خود میبیند؛ یعنی آن راهی كه برای كمال ... مسیر كمال این نیست، مسیر كمال این نیست، راه كمال این نیست، این راه راه شیطان است نه راه كمال، راه مخالف است نه راه مؤالف و راه ولایت؛ راه ولایت راهی است كه انسان مطابق با دستور حركت كند.
مرحوم آقا میفرمودند بعضی از اینهایی كه كتاب نوشتند و از آنها به بزرگی تعبیر كردند، امروزه میبینیم همین افرادی كه در سابق بودند و استاد بودند برای همین فعلیها این افرادی كه خود را رابط با امام زمان میدانند و كتاب مینویسند و آن اساتید سابقشان یكی از كارهایی كهاینها میكردند چه بود؟ همان آقا بله! مجلس داشت، مجلس روضه داشت، مجلس ذكر مصیبت داشت، گریه میگرفت، حال عوض میكرد؛ ولی چه؟ همه در نفس! میرفت بالای منبر یكدفعه نگاه میكرد میدید یكی از افرادی كه در اینجا نشسته جنب است: آی فردی كه در اینجا نشستی و جنب هستی از مجلس ما، مجلس سیدالشّهداء علیهالسّلام بیا برو بیرون. عجب! سیدالشّهداء علیهالسّلام به تو گفته بگو؟! هان؟! موسی بن جعفر علیهالسّلام به تو گفته؟! سیدالشّهداء علیهالسّلام گفته بیا آبروی این را ببر؟! مجلس ما محترم است شخصی كه جنب است نباید در این مجلس بیاید، برو بیرون! خب ول هم كه نمیكند اینقدر میگوید میگوید تا بعد میرود یقهاش را میگیرد. اینطور نیستش كه حالا فقط با یك گفتن و اینها ... نه! یك همچین آدمی بود از منبر میآمد پایین یقهاش را میگرفت میگفت آقا برو بیرون تویی؛ بگویم چه زمانی جنب شدی، چطوری؟! آنوقت اینها شدهاند الگوی اخلاق!

