حقیقت معنای باطل و بیان مراتب آن
15حالا فهمیدید بزرگان چه راهی نشان ما دادند و دروغ هم نمیگوید ها؛ ولی این در نفس دارد اسم سیدالشّهداء علیهالسّلام را میبرد، نه در رحمان، نه در نورانیت؛ در ظلمت دارد اسم سیدالشّهداء علیهالسّلام را میبرد، مجلسی كه بیاید آبروی مؤمنی را ببرد ... جنب است كه جنب است، كار اشتباهی كرده كار غلطی كرده ولی آبروی او را بردن بالاتر است، آبروی یك مؤمنی را بردن بالاتر است. این همینقدر كه احساس كرده اگر بیاید. نفهمیده بیچاره، جاهل است خام است جوان است عامی است، بچه است، احساس كرده كه اگر بخواهد برود تحصیل طهارت بكند این روضه از او فوت میشود؛ به خیال خودش بلند شده آمده روضه امام حسین علیهالسّلام را درك كند آنوقت شما میآیی اینطوری آبروی او را میبری! اینطوری باید آبروی مؤمن را برد؟! این میشود چه؟ این همان است آن موقعیت برای او شده موضوع منم، ها مجلس ما محترم است، مجلس ما ارزشمند است! روضه هم میخواند خوب است هم میخواند مردم هم گریه میكنند؛ ولی همه در نفس، همه در نفس.
این افرادی كه در خوارج آمدند بر علیه امیرالمؤمنین شمشیر كشیدند چه كسانی بودند؟ شما خیال میكنید كه همه از این آدمهای ریشتراش كرواتی سبیل دررفته عرقخور اینها بودند نه آقا جان! محاسنی داشتند شش برابر، هفت برابر ما، عمامهای داشتند ده برابر ما. اینها اینطوری بودند. نماز شب و صدای تلاوت قرآنشان تا نزدیكیهای كوفه میآمد، شبها كه بلند میشدند. ولی این چه مسئله و سرّی بود كه امیرالمؤمنین باید بفرماید: انا فقأت عین الفتنه1 من بودم كه توانستم این چشم فتنه را از بیخ و بن دربیاورم. این چهقضیهای بوده؟ همین بوده، این عبادت و این موقعیت برای اینها موضوع شده بود هیچ كس دیگر نمیتوانست كاری انجام بدهد، هیچ كس! پیغمبر هم میآمد اینها سرش را میبریدند! یعنی كارشان به اینجا كشیده شده بود. واقعاً اینطور بودند ها؛ یعنی همین نماز شب میآید چنان برای انسان سدّ ایجاد میكند كه پیغمبر هم بیاید، میگوید برو پی كارت بابا. امیرالمؤمنین كه جای خود دارد، آنكه دیگر واجبالقتل و مهدورالدم است، مگر نمیگفتند؛ این علی مهدورالدم است. اصلًا رفتند در بیرون كوفه آنجا چادر زدند كه به عنوان یك هسته انقلاب خودشان را تقویت كنند و حمله كنند به كوفه و حكومت را بگیرند كه امیرالمؤمنین قبل از اینكه آنها به این نتیجه برسند رفت سر وقتشان و نصیحتشان كرد. قبل از جنگ حضرت با آنها صحبت كرد، دلیل آورد، خیلی از آنها نفهم بودند، جاهل بودند، هنوز این پوشش برای آنها كامل نشده بود، رقیق بود، ظریف بود، جای امید بود، وجدانشان هنوز بیدار بود. امیرالمؤمنین صحبت كرد.
- نهج البلاغه، خطبه ٩٣

