اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت معنای باطل و بیان مراتب آن

14242
عنوان بصری
نسخه عربی

حقیقت معنای باطل و بیان مراتب آن

16
  • گفت: من چه گناهی كردم؟! شما بیایید بگویید دو دوتا چهارتا بیایید بگویید بالأخره شما می‌خواهید سر ما را ببرید ما را اعدام كنید. ما حرفی نداریم، ولی بگویید. بالاخره در هر محكمه‌ای اول حكم را برای متهم قرائت می‌كنند؛ شما آقا این خلاف را كردید، این گناه را كردید باید این عقاب را هم بشوید دیگر. من چه كردم؟ گفتند شما آمدید با معاویه صلح كردید. گفت من صلح كردم یا شما صلح كردید؟ مگر من نگفتم به همین قرآن‌ها تیر بزنید؟ چه كسانی بر سر من شمشیر كشیدند و گفتند یا بگو مالك برگردد یا همین الان شمشیرمان را می‌آوریم پایین؟ مگر شماها نبودید؟ گفتند: ا! عجب! همین‌ها بودندها. این بنده خدا راست می‌گوید. هشت هزار نفر از آن دوازده هزار نفر برگشتند؛ چهار هزارتا آن پوشش قوی شده بود والّا اینها هم همان‌ها بودند اینها هم در همین‌ها بودند. چرا هشت هزارتا برگشتند چهار هزارتا ماندند؟ خونشان فرق می‌كرد؟ سلول‌هایشان فرق می‌كرد؟ فكرشان فرق می‌كرد؟ نه! آن پوشش محكم شد این تیرهای نصیحت‌آمیز امیرالمؤمنین نتوانست در این پوشش فرو برود؛ ولی این كلمات در اینها فرو رفت، در گوش اینها فرو رفت یك‌دفعه اینها زیر و رو شدند، منقلب شدند، ا! عجب! راست می‌گوید ما برای چه بیاییم اعدامش كنیم؟ گفتند یاعلی ما اشتباه كردیم می‌رویم پی كارمان. حضرت فرمود بسیار خب بفرمایید.

  • چهار هزارتا ماندند گفتند الا بلا ما باید با شما بجنگیم این حرف‌ها هم سرمان نمی‌شود. چرا این حرف‌ها سرمان نمی‌شود؟ آنها نه اینكه نفهمندها خوب می‌دانند توجه كنید رفقا اینجا می‌خواهم بگویم آن حرفی را كه باید بزنم اینها هم خوب می‌دانند ولی یك حساب می‌كنند ما اگر از حرفمان برگردیم پس چه جواب بدهیم؟ ها! اینجاست كه آدم را گیر می‌اندازد و اینجاست كه باید خدا انسان را كمك كند و اینجاست كه انسان باید عبور كند؛ چون همین استدلال هم‌همین‌ها داشتندها هیچ فرقی نمی‌كند. چرا این برگشت؟ چرا این به كلام امیرالمؤمنین گوش داد و برگشت؟ چون این می‌گوید اگر من الان برگردم من بودم رفتم این چهارتا را كشاندم. آنها هم می‌گویند: ا! حاج آقا دست شما درد نكند چرا از اول این حرف‌ها را نزدی؟ هان همین‌ها می‌آید نگه می‌دارد. این همان پوشش است، این همان موضوعیت است، این همان هاله‌ای است از شخصیت كه به دور انسان می‌افتد و انسان را از آن اهداف اولیه محروم می‌كند، از آن نیت‌های اولیه باز می‌دارد و یك هدف جدید شیطانی برای او بوجود می‌آورد و او را درون آن پوشش شیطانی محبوس می‌كند و قفل می‌كند، كلیدش را هم برمی‌دارد؛ دیگر هرچه بگویند می‌گوید من هیچ چیزی حالیم نیست، هیچ چیزی حالیم نیست آقا، اصلًا هیچ چیزی حالیم نیست، اصلًا بیخود داری حرف می‌زنی، بیخود اصلًا داری حرف می‌زنی. می‌خواهی چه بگویی؟ می‌خواهی بگویی ما اشتباه كردیم؟ بله ما اشتباه كردیم. ولی همین‌طوری ایستادیم سر حرفمان چه می‌گویی؟ چه كار كند انسان؟ انسان كه دیگر نمی‌تواند خودش را ذبح كند. بالاخره هر چیزی یك حدی دارد.