حقیقت معنای باطل و بیان مراتب آن
9اینها چه كسانی بودند؟ اینها همین آدمهایی بودند كه نماز میخواندند، روزه میگرفتند، نماز جمعه میخواندند، امام جماعت بودند و پسران امام بودند و عمامه سبز میانداختند تو مدینه راه میافتادند، همه به عنوان یا بن رسول اللَه یا بن رسول اللَه تعظیم و تكریم و دست میبوسیدند دیگر. اما اینكه كارش به اینجا میكشد، چه مسئلهای و چه سرّی را باید در اینجا مورد توجه قرار داد؟ آن نفس است! نفسی است كه همه دارند. خدا گفته آن نفس را من به معاویه دادم، به عمر دادم، به بنیالحسن هم میدهم، به اینها هم میدهم، به فرزندان امام هم میدهم؛ چرا بنیالحسن؟ نخیر بیاییم سراغ بنیالحسین. مگر فرزندان امام نبودند؟! همین فرزندان بلافصل امام مگر امام رضا علیهالسّلام را در مدینه محاكمه نكردند! فرزند بلافصل نه نوه و نتیجه! عموهای امام رضا علیهالسّلام و برادران امام رضا علیهالسّلام بر علیه امام رضا علیهالسّلام پیش حاكم ظالم بنیعباس اقامه دعوا میكنند، كه آن حاكم میآید به آنها فحش میدهد و میگوید خجالت نمیكشید! آخر این مرد را آوردید در اینجا دارید محاكمه میكنید؟! او دارد اینها را میگوید بلند شوید از محكمه بروید بیرون. او اینها را بیرون میكند میگوید خجالت نمیكشید! اینها چه كسانی بودند؟ همین فرزندان ائمه بودند! خدا شوخی ندارد، همه نفس دارند. فرزند امام است ولی پدرش امام است اینكه امام نیست، خودش كه امام نیست. اینجاست كه ما خیلی باید بترسیم، مسئله شوخی نیست، نفس در كار است و نفس هم با كسی شوخی ندارد.
این مسئله كه چطور میشود انسان از یك حركت اصلاحی در هر مطلبی منقلب بشود به توقف یا خدای ناكرده استدراج یا متوقف بشود یا استدراج پیدا كند هی بیاید پایین هی بیاید پایین. این برای چیست؟ برای این است كه آن موقعیت خود را برای خود اصل بپندارد اصل! یعنی حالتیكه با آن حالت آمده یك اقدامی كرده، یك حركتی را شروع كرده، یك یا اللَهی گفته، یك راهی رفته، عمل خودش را اصلاح كرده، اسم خودش را سالك گذاشته مثلًا، حال خود را عوض كرده، كمكم این عنوان و این موقعیت او را در یك وضعیتی قرار بدهد كه نفس او به این موقعیت چنان دلخوش شود كه آن اهداف اولیه حركت را از او سلب كند و این خطری است كه همه ما را تهدید میكند.

