ضرورت پرهیز از إبطال عمر، و بیان برخی از مصادیق آن
11من همین چند روز پیش نشسته بودم گفتم من بیایم كارهای خودم را یك مرور كنم؛ در كارهای خودم كدام بیشتر برای خدا است و كدام بیشتر برای نفسم است، بیایم مرور كنم. نشستم مرور كردم. این را نگاه كردم گفتم حالا از این میشود رد شویم. به دومی رسیدم، به یكی رسیدم دیدم نه باید بنشینم روی آن كار كنم. آیا نفس من در این قضیه هست یا نیست؟ همه باید همین كار را انجام بدهند گفتم من باید روی این قضیه كار كنم، روی این قضیه زحمت بكشم، مراقبه كنم، جوانب را ببینم، راههای دیگر را بررسی كنم، به راههای دیگر بروم ببینم نفسم نسبت به آن راه چه واكنشی نشان میدهد، ناراحت میشود یا نه؟ اگر ناراحت شد معلوم است آنجا گیر هستیم. التفات كردید؟ خیلی مسئله مسئله دقیقی است ها! خیلی مسئله مسئله مهمی است. خیلی مسئله مهم است.
رسول خدا یك لشگر را دارند به سمت مكه میبرند فرماندهی لشگر را دادند به سعدبن عباده سعدبن عباده رئیس قبیله خزرج در مدینه آن هم شروع كرده بود با یكشعارهای كذایی كه برای رفقا توضیحش را دادم، یكدفعه به یك جا میرسند به امیرالمؤمنین علیه السّلام میگویند برو پیشش آن پرچم را از دستش بگیر و خودت فرمانده شو. میآید به آنجا، یكدفعه توقف میكند، ا! تا به حال با ما بود، ما كه حالا نزدیك مكه رسیدیم، ها حالا دیگر میخواهیم وارد مكه بشویم فرمانده هم كیست؟ سعدبن عباده است با این وضعیت میخواهیم وارد مكه بشویم و فتح كنیم همینكه میخواهیم وارد بشویم، دو كیلومتری، پیغمبر میگوید پرچم را بگیر بده، بده به یكی دیگر، بده به علی. حالا آن كسی كه این كار را میكند نمیخواهد این سعد بن عباده را سر كار بگذارد. نه! اولًا میخواهد سعدبن عباده را عبورش بدهد، برای خودش. دوماً: میبیند این فتح مكه، فتح مكه به دست توحید باید بشود.

