ضرورت پرهیز از إبطال عمر، و بیان برخی از مصادیق آن
15لذا سعدبن عباده نمیتواند لوادار توحید باشد گرچه آدم خوبی است، گرچه از اصحاب رسول خداست. قیس بن سعد بن عباده فرزندش از بهترین اصحاب امیرالمؤمنین بود و همانی بود كه با ابوبكر بیعت نكرد خود سعدبن عُباده هم نكرد. بعد سعدبن عبادة را در بیابان با تیر زدند و گفتند اجنه او را از بین بردند. این حكومت الهی است دیگر حكومت الهی! یا باید بیایند و بزنند دختر پیغمبر را تكه تكه كنند. حكومت الهی این شد! بعد هم آن شاعر دیوانه مصری عرب شاعرالنیل بیاید افتخار كند!
و قَوله لِعلی قالها عمرو میگوید عجب كلامی، عجب كلامی گفت این مرد گوینده عمر به علی، اكرم به سامعها و اعظم به معطیها چه بزرگوار بود آن كسی كه شنید و چه با ابهت و جلال بود آن كسی كه این را گفت، یعنی عمر.
احرقتُ دارك لا ابقی بها *** احداً و بنت المصطفی فیها1 من منزلت را آتش میزنم، یك نفر را اینجا باقی نمیگذارم، برای چه؟ برای حكومت الهیمان، هان! حكومت توحید! خانه وحی ... ببینید ها! این میشود حصار. حالا كه اینها از اول همه معارض و معاند بودند. عجیب اینجاست كه یك عده خام، یك عده خام دنبال اینها راه افتاده بودند. آن وقت همین حكومت برای اینها میشود حصار، هر كسی كه مخالفت كند از دم شمشیر میگذرانیم. این میشود قید! نمیخواهند بیعت كنند، نكنند. نمیخواهند بیعت كنند، نكنند. تو كه بر مركب مرادت سوار شدی حالا چند نفر هم بیعت نكردند باهات. احرقت دارك خانهات را آتش میزنم لا ابقی بها احداً یك نفر را باقی نمیگذارم ولو بنت المصطفی فیها اگر چه دختر پیغمبر هم در آن است. و كردند دیگر، همین را هم انجام دادند. بعد میگوید:
ما كان غیر ابی حفص یفوه بها *** امام فارس بطحاءٍ و حامیها مگر كسی غیر از ابیحفص و عمر میتواند یك همچنین حرفی بزند؟! در جلوی فارس بطحا، كسی كه فارس جزیرة العرب هست و اول شجاع جزیرة العرب است، آن عمر مگر میتواند حرفی بزند؟!
- ديوان حافظ ابراهيم، محمد حافظ ابراهيم، دار اعيان، بيروت. ج ١، ص ٨٢، قصيده عمريه
و قَوله لعَلىّ قالها عُمَرُ *** أكرِم بسامِعِها أعظِمْ بمُلقيها
حرقتُ دارَك لا أبقِى عليك بها *** إن لم تُبايع و بنتُ المصطفى فيها
ما كان غيرُ أبىحفْصٍ يفُوُه بها *** أمامَ فارِسِ عدنانٍ و حاميها
- ديوان حافظ ابراهيم، محمد حافظ ابراهيم، دار اعيان، بيروت. ج ١، ص ٨٢، قصيده عمريه

