ضرورت پرهیز از إبطال عمر، و بیان برخی از مصادیق آن
20عمامهاش بسیار عالی، پدر زن رسول خدا. با كلمات نرم و لطیف هم با مردم صحبت میكند و بعد هم میرود بالای منبر گریه میكند: دیگر تكلیف الهی بود، دیگر مجبور شدیم بپذیریم! در ثقیفه چون اسم علی علیهالسّلام را آورد، عمر با مشت زد دهن او را پر از خون كرد. اینها همهاش تكلیف الهی است دیگر! حقهبازی و ریا و دغل بازی و جنایت را اسمش را میگذارند تكلیف الهی! خود عمر اعتراف كرد: كانت بیعة ابی بكر فلتة وقی اللَه شرها1: بیعت ابیبكر یك اشتباه بود ولی خدا شرش را حفظ كرد. خود عمر، خود همین عمر اعتراف كرد. خود ابوبكر چند مرتبه بالای منبر نگفت كه اگر یك كار خلاف كردم شما مرا به راه بیاورید. این میشود توحید، آن میشود اعتبار.
امام زمان علیه السّلام یعنی حقیقت اسوه در همه مسائل و در همه امور. این میشود امام. امام زمان علیهالسّلام از نظر شكل و قیافه و اینها تفاوتی با بقیه افراد ندارد مثل یكی از افراد است، فرقی نمیكند. كلامی را كه ما از امام میشنویم یك وقت به معنای این است كه یقین پیدا كنیم و عمل كنیم، آن یك حرفی است. بله، انسان باید یقین پیدا بكند و براساس یقین حركت كند؛ بسیار خب، حالا آن یقین از هر راهی پیدا میشود. اما نه اینكه خود شكل ظاهری و بدن جسمی امام علیه السّلام مؤثر در اطاعت و انقیاد ما باشد، این خلاف است. نه! امام علیه السّلام همه جا هست، دیدن نمیخواهد. اگر ما منتظر باشیم بیاید بگوید بعد بشنویم فایده ندارد. میگوید پس شما منتظر بودید من به تك تك شما بگویم؟! مگر من بیكارم بلند شوم بیایم سراغ هر كسی بگویم آقا این كار را بكن، آن كار را نكن! یك حرف میزنم همه باید عمل كنند، تمام شد و رفت. یك نهی میكنم همه باید اجتناب كنند. یك دستور میدهم همه باید این كار را بكنند.
- دعائم الاسلام، ج ١، ص ٨٥

