
ضرورت پرهیز از إبطال عمر، و بیان برخی از مصادیق آن
ضرورت پرهیز از إبطال عمر، و بیان برخی از مصادیق آن
29اینجا جایی است كه باید نگاه كرد به همت افراد. هرچه همت بالاتر باشد نصیب در اینجا بیشتر است. سالك زرنگ و سالك رند آن كسی است كه از این متاع الهی بیشتر بهره بگیرد. مردم تا ماه رمضان میآید مصیبت میگیرند: ای داد بیداد ماه رمضان آمد دیگر چه كار كنیم! باید یك ماه روزه بگیریم؛ انشاءاللَه زودتر تمام میشود! نه، اینطور خدا خوشش نمیآید. خدا خوشش میآید كه انسان برای رسیدن ماه رمضان لحظه شماری كند. خیلی فرق است بین یك نوكری كه مولا به او دستور میدهد برو آن كار را انجام بده، بالأخره اخم میكند، تخم میكند انجام میدهد، نه اینكه ندهد. یا اینكه وقتی به یكی میگوید انجام بده، بال درمیآورد. كدام یك از این دو؟ هر دو انجام میدهند ولی مولا نسبت به كدام یك از این دو اظهار خرسندی و اظهار رضایت میكند؟ نصیب او را هم بیشتر میدهد. آن كسی كه در حال و هوای رسیدن به ماه رمضان هست خدا بیشتر تو كاسهاش میریزد تا آن كسی كه میگوید حالا بالأخره ماه رمضان هم میآید و ...
ما یك وقت در مدینه بودیم هنوز مكه نرفته بودیم، در همان زمان مرحوم آقا آخرین سفر، پدر یكی از همین رفقا آمد. گفتیم چطور است؟ گفت انشاءاللَه میگذرد دیگر، این چند روز هم تمام میشود برمیگردیم پیش زن و بچهمان دیگر. انشاءاللَه تمام میشود. گفتیم به به! بعد از یك عمر، هفتاد سال پیرمرد آمده دارد میگوید انشاءاللَه این چند روز هم تمام میشود برمیگردیم پیش زن و بچهمان! نه، این خوب نیست، این صحیح نیست. اینها هدایای الهی است كه این هدایا به این كیفیت داده میشود، به این نحو داده میشود و انسان باید انتظار بكشد، انسان باید انتظار عبادت را بكشد.
چند روز پیش بود من داشتم از همین صحبتهای مرحوم آقا گوش میدادم در یكی از صحبتها مثل اینكه در مسجد قائم بود میفرمودند: رفقا غفلت نكنندها این حرفها جایی پیدا نمیشود، واقعاً وقتیكه من الان گاهی آن نوارها و آن صحبتها را گوش میدهم، واقعاً بدنم میلرزد و از این صحبتهایی كه شده كه واقعاً دوای راه ما و مسیر ما و دستورالعمل ما همین مطالبی است كه ما از اینهایی كه رفتند و به مقصد رسیدند میشنویم و الا مطلب در كتاب و مجلات زیاد است میفرمودند: وقتیكه موقع نماز ظهر میخواست بشود همه افراد میدیدند كه رسول خدا صلی اللَه علیه و آله و سلم هی حال انتظار دارد. چه زمانی میشود؟ مثلًا چند دقیقه، یك ربع، بیست دقیقه به موقع زوال بود. وقتیكه موقع نماز مغرب میخواست بشود همه افراد میدیدند كه دارد حال رسول خدا كمكم كمكم عوض میشود به طوری كه دیگر كسی را نمیشناسد، دیگر با كسی صحبت نمیكند، دیگر با كسی نمیخندد، دیگر با كسی ... هی منتظر است. حالا ما هم اینطوریم؟ موقع مغرب شد حالا میشود یك ساعت دیگر هم بخوانیم، دو ساعت دیگر هم بخوانیم و سه ساعت دیگر و بعد هم دیگر حالا الان هم نشد قضایش را انجام میدهیم!
