ضرورت پرهیز از إبطال عمر، و بیان برخی از مصادیق آن
6همین مسئله را ما راجع به جهات دیگر هم مشاهده میكردیم و همیشه اینطور بوده. در مسائلی كه در همان زمان سابق بوده بعضیها تصورشان این بوده كه فقط مبارزه عبارت است از اسلحه برداشتن و به دنبال این و آن رفتن و این را زدن آن را زدن، این را به آن میگویند مبارزه. اگر كسی این كار را انجام داد طبعاً در مسیر اسلام است و به تكلیف عمل كرده و اگر انجام نداد برخلاف اسلام و برخلاف دین حركت كرده و از عهده تكلیف برنیامده و برخلاف مسیری كه دستور داده شده طبق او حركت كرده! نخیر اینطور هم نیست. مقابله كردن و مبارزه كردن انحایی دارد، اقسامی دارد؛ یك صدمش این است، نود و نه درصدش مسائل فرهنگی است. التفات كردید؟! اینكه ما بیاییم همه چیز را حصر بكنیم در یك راهو افرادی كه در آن راه و در آن مجموعه گرد میآیند آن افراد مقبول هستند و افراد دیگری كه این راه را نمیپسندند ولی خود آنها بسیار بیشتر و بیشتر در راه اعلاء كلمه توحید دارند كار میكنند آنها را به كنار بگذاریم و با تعابیر زننده و زشت از عمل آنها راه بكنیم همین آفتی است كه به این آفت ما مبتلا شدیم.
پس بنابراین مشكل برای انسان این است: در همه راههایی كه آن راهها را برای رسیدن به مقصود انتخاب میكند و آنها را از دیدگاه خود بر سایر راهها ترجیح میدهد و مقاصدی را كه در نظر میگیرد، به تمام اینها به دیده معبر و عبور و راه و طریق نگاه كند. خود را گرفتار و محصور و محبوس در آن حصر و حصار نكند. اینطور نباشد كه تصور كند: حالا كه آمده و در این راه قدم گذاشته فقط حكم انسانیت و آدمیت بر اینها بار میشود و بقیه اصلًا خارج از دایره انسانیت هستند! نه اینطور نیست. هر شخصی با خدای خودش ربطی دارد و با خدای خودش ارتباطی دارد و انتسابی دارد. شما این راه را پسندیدید بسیار خب، شخص دیگر راه دیگر را پسندیده بسیار خب. از كجا معلوم كه آن فرد دیگر از روی صدق و صفا آن راه را طی نكرده؟ چرا شما حكم عناد و غرض و مرض را به سایر افرادی كه در سلك خود نیستند میدهید؟! چرا دیگران را با عبارتهای ناروا چون با افكار شما سازگاری ندارند تعییب و تنقید میكنید؟ چرا باید اینطور باشد؟

