
نحوۀ حفظ و تداوم بخشیدن به حالات معنوی
نحوۀ حفظ و تداوم بخشیدن به حالات معنوی
18یك وقتی انسان میخورد بشقاب دوم را هم میخورد سومی را هم میخورد چهارمی را هم میخورد پنجمی را هم میخورد همینطور از آن از آن از آن بعد وقتی كه دیگر نتوانست میكشد كنار، دیگر كجا بخورد! كجاش میخواهد بریزد؟ چون نمیتواند از سفره كنار میكشد این همان مطلبی است كه میفرماید فانه یورث الحماقه والبله. وقتیكه انسان این را خورد همان موقع بنشیند خودش را بررسی كند، ببیند حالش چطور است. میبیند اصلا تأمل ندارد، اصلا تفكر ندارد، اصلا حضور قلب ندارد، اصلا نمیتواند خودش را دریابد. اگر هم یك مجلسی میرود براساس مرتكزات ذهن است نه براساس كشش روح ـ دقت كنیم ـ این مسئله مسئله اعتبار است؛ یعنی وقتیكه در همان حال میگوییم جلسه قرآن یعنی براساس اینكه ثواب دارد، ما به طرف او نمیرویم تخیلات ما را به قرآن میكشاند! تصورات قبلی است كه میكشاند. عادت شبهای قبل است كه ما را میبرد نه اشتیاق و كشش و تمایل نفس، او نیست، این فایده ندارد. ده ساعت هم پای قرآن بنشینی فایده ندارد. یك آیههم به پایمان نمینویسند، چرا؟ خوردیم تا اینجا، اصلا اسم خودمان را هم یادمان رفته است. حالا میخواهیم آیه قران را بفهمیم؟!
این چیست؟ این همان است كه میفرمایند اینقدر انسان باید بخورد كه راكب بر بدنش باشد نه مركب بدن. كی انسان راكب بدن است؟ آن وقتیكه این غذا موجب بشود هر كاری كه نفس بخواهد انجام بدهد راه برای او باز باشد، مسیر برای او هموار باشد، بخواهد فكر كند، فكر كند. مسئله ریاضی حل بكند میتواند، بخواهد حركت بكند میتواند، بخواهد عبادت بكند میتواند، بخواهد حضور قلب داشته باشد میتواند. در این موقع بدن مركب است و انسان راكب. حالا اگر انسان غذا بخورد كه هیچ كار نتواند انجام بدهد مغزش از كار بیفتد، عقلش از كار بیفتد نفسش از كار بیفتد، تمام حالات ثلاثه ـ مثال و برزخ و ملكوت ـ اینها تعطیل بشوند انسان میشود مركب. پس بنابراین باید هی منتظر باشد كه این بدن كی بتواند به حال اعتدال برگردد؟ تا وقتیكه به حال اعتدال برنگردد همینطور ذهن او را مشغول خودش میكند. این مسئله مربوط به غذا.
