اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

وجوب حرکت سالک الهی براساس سلوک عقلانی

14767
عنوان بصری
نسخه عربی

وجوب حرکت سالک الهی براساس سلوک عقلانی

13
  • چرا باید این‌طور باشد؟ چرا انسان نباید این كلماتی را كه می‌شنود به كار ببندد؟ فقط همین كه فلانی مجلسش نور دارد و انسان حالش عوض می‌شود، حال عوض می‌شود به جای خود، چه چیز گیر تو می‌آید؟ همین‌طور صبر كنیم یك شنبه به یك شنبه كه می‌شود جلسه روضه آقای انصاری شركت كنند و حال و هوا تغییر كند و ایشان چند كلامی هم صحبت كند تا یك شنبه دیگر، همین تمام شد! و بعد هم هر كاری خواستیم عمل كنیم و به هر كیفیتی كه خواستیم در بازار عمل كنیم و با مردم هر نحوی كه خواستیم عمل كنیم و دلمان خوش است كه آقای انصاری را داریم! دلمان خوش است كه شخص بزرگی را داریم و یكشنبه‌ها روضه داریم! آقاجان! یك روز می‌رسد كه یك شنبه‌ها دیگر تمام می‌شود، دیگر آقای انصاری و مرحوم قاضی و مرحوم آقا در كار نیست، آن موقع چه خاكی می‌خواهی بر سرت كنی؟! پس از الآن ذخیره كن برای آن موقعِ خودت، كه در آن موقع بیچارگی و دربه‌دری كه دیگر نه آقای انصاری هست و نه مرحوم آقا و نه كس دیگر! بتوانی روی پایت بایستی و راه خودت را تشخیص بدهی.

  • مرحوم آقا می فرمودند: ما در این مدتی كه با رفقا بودیم خیلی بیش از آنچه كه نیاز رفقاست مطلب به آنها گفتیم. من می‌گویم به یك دهم این حرفهایی كه زدیم اگر عمل كنند كارشان تمام است، نُه برابر ما اضافه گفتیم. بالاخره در هر مجلسی ایشان صحبت می‌كردند و مطلبی مطرح می‌كردند، خب حالا فرض كنیم كه ایشان ده سال پیش از دنیا رفتند حالا فرض كنیم كه الآن هم بودند و ده سال هم حرف می‌زدند چه فرقی می كرد؟ یعنی ایشان در این ده سال شقّالقمر می‌كرد؟ ید بیضا نشان می‌داد؟ نه! ده سال روز و شب می‌آمد و می‌گذشت خودش در چه حالاتی است بماند، چه چیز گیر ما می‌آمد؟ یعنی این ده سال در تاریخ زمان، تافته جدا بافته‌ای است از گردش لیالی و ایام یا اینكه این ده سال هم همان است؟ چه‌بسا در این ده سال هم كمتر صحبت می‌كردند چون اصلا دیگر حالشان مقتضی برای صحبت بیشتر نبود. پس این مطالب برای چه بود؟ پس نیاز نبود این ده سال را بمانند، احتیاج نبود. اگر مسئله بود تا حالا زده شده بود و بیشتر هم زده شده، منتها می‌دانید چرا به آنچه كه ایشان گفتند جامه عمل نپوشاندند؟ چرا؟ چون با مغزشان و فكرشان در زمان آقا برخورد نكردند با همین قیافه عمل كردند: ماشاءاللَه چه عمامه خوب و مرتبی! چه محاسنی! چه قیافه‌ای! چه عصایی! چه ابهت و جلالی! اینها كه به درد من نمی‌خورد، اگر هست برای خودش هست به من چه مربوط است؟ عمامه چیزی است كه سر خودش می‌گذارد سر من كه نمی‌گذارد. آن عصا كه دست خودش است و دست من نیست. آن قیافه ظاهر كه هر شخصی قیافه ظاهرش مربوط به خودش است.