اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

وجوب حرکت سالک الهی براساس سلوک عقلانی

14767
عنوان بصری
نسخه عربی

وجوب حرکت سالک الهی براساس سلوک عقلانی

15
  • چرا این‌جوری هست؟ آن‌وقت حرفی كه ایشان در آن حال می‌زند با این حال تفاوت می‌كند، چرا؟ چون ما از عمامه و قبای زرد و عبای بسیار لطیف و نجفی خاشیه حرف می‌شنویم ایشان از این قباها داشتند و لباس‌های متفاوتی داشتند مثل ما نبودند كه همیشه یك جور بپوشیم، كارشان حساب و كتاب داشت. یك روز من در منزل مرحوم آقا قرار بود صحبت كنم عبایم سیاه بود و لباسم هم لباس كدری بود. آقا فرمودند: آقا! روز عید با روز عزا فرق می‌كند بلند شو برو لباست را عوض كن و لباس روز عید بپوش و بیا. كار ایشان روی حساب بود و ما هردمبیلی و .... روز عید یك لباس می‌پوشیدند و روز عزا یك لباس می‌پوشیدند، سیاه نمی‌پوشیدند ها! سیاه مكروه است، حتی برای ائمه هم سیاه نمی‌پوشیدند. سیاه مكروه است! فقط آنچه را كه رفع كراهتش دارد مربوط به سیدالشهداء است، باز هم مكروه نیست نه اینكه مستحب باشد توجه داشته باشید ولی برای سایر ائمه نداریم كه ائمه لباس سیاه بپوشند، لباس لباس سفید. برای این مرده‌ها و عزاها تمام اینها بدعت است، این لباسهای سیاهی كه در مجالس فاتحه می‌پوشند همه اینها خلاف است، مرده از دنیا رفته انسان می‌رود تسلیت می‌گوید و لباس سیاه ندارد.

  • یكی از رفقا بود، می‌گفت یك روز آمدم خبر فوت یك نفر را می‌خواستم به مرحوم آقا برسانم. گفتم چگونه برسانم كه متأثّر نشوند؟ آمدم و آنجا نشستم و قیافه گرفتم، ایشان فرمودند چه خبر است؟ گفتم: آقا می‌خواهم یك مطلبی را خدمت شما عرض كنم نمی‌دانم چه بگویم؟ گفتند بگو آقا! گفتم: خدا عمر شما را طولانی كند، فلان شخص از دنیا رفت. فرمودند: ا، عجب كار خوبی كرده! چقدر كار خوبی كرده! قه‌قه‌خندیدند خوشا به حالشان، راحت شد از این دنیا! حالا نمی‌دانم گفتند یا نه؟ او این‌طور می‌گفت ای كاش زودتر این كار خوب را انجام می‌داد. ولی انسان از تقادیر خدا نمی‌تواند فرار كند! ما را باش كه آمدیم یك جور بگوییم! این آقا آمده چطور برخورد می‌كند. خودشان هم در همان شب شنبه در همان مجلس كه این قضیه آنالیسم قلبی برایشان پیش آمد كه منجر به فوت ایشان شد، آمدند ایشان را روی تخت بگذارند و ببرند چون كوچه‌ها خراب بود و آمبولانس نمی‌توانست بیاید همه ناراحت بودند، ایشان فرمودند چرا لا إله إلّا اللَه نمی‌گویید؟! بلند بگویید لا إله إلّا اللَه! می‌خندیدند، ما رفتیم در بیمارستان دیدیم ایشان با افرادی كه درccu و قسمتهای مراقبت بودند دارد غش‌غش می‌خندد، انگار نه انگار كه خبری هست.