وجوب حرکت سالک الهی براساس سلوک عقلانی
18آنچه كه در بعضی از اذهان است این مطالبی كه عرض كردم برای رفع آن ابهامات است مرحوم آقا در كتابشان فرمودهاند كه انسان احتیاج به استاد دارد ولی نه اینكه استاد در هر شرایط و به هر كیفیتی برای انسان حاصل میشود، نه! چنین مسئلهای نیست البته بنده این مسئله را در جلد سوم اسرار ملكوت به طور مبسوط توضیح میدهم ولی نه، قضیه اینطور نیست. منظور ایشان این است كه اگر مشیت الهی تعلق گرفته است بر اینكه انسان به استاد برسد نباید تأمل كند، مگر خود ایشان استاد داشتند؟ آیا هر كسی كه بخواهد به استاد برسد فردا صبح كه لباسش را پوشید مگر استاد دم در ایستاده و زنگ میزند؟ باید بلند شود و تحقیق و تفحص كند. كسی نگفته كه لباس بپوشد و پاسپورتش را بردارد در تمام كشورها بگردد این حرفها نیست، یك تصمیم! تصمیم واقعی بر اینكه انسان خود را در اختیار قرار دهد، این فرد اگر استاد در قبالش آماده و مهیا شد باید بپذیرد، این است مسئله وإلّا برای خود ایشان هم اتفاق افتاده كه سالها به استاد نرسیده بودند، چه میكردند؟ آنچه را كه ایشان در كتاب نسبت به اطاعت از بعضی از افراد نوشتهاند جنبه تأدّب داشته است، ایشان بخاطر زیادی رعایت ادبی كه میكردند اسم بعضی را برای خود استاد گذاشته بودند ولی ما خبر داریم كه قضیه چه بوده است.
انسان احتیاج به استاد دارد به عنوان راهنما نه به عنوان یك اصل، حالا كه این استاد نبود بنابراین هیچ خبری نیست و وقتی استاد پیدا شد قضیه تمام شد و هیچ ارتباطی به بنده ندارد، همین؟! همینكه استاد را پیدا كردی برو و در خانه بنشین؟ نه آقا! تازه اوّل دردسر است، تازه اول گرفتاری است «كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكلها» تا به حال كه اطلاع نداشتی یك تكلیف از تو میخواستند حالا كه اطلاع پیدا كردی تكلیفت صد برابر شده است صد برابر! تا به حال نمیدانستی یك جور با تو برخورد میكردند، حالا كه اطلاع پیدا كردی یك به یك به حساب میرسند و یك یك مو را از ماست بیرون میكشند، مسئله اینطور است.

