وجوب حرکت سالک الهی براساس سلوک عقلانی
19استاد مثل طبیب میماند وقتی انسان به طبیب میرسد تازه باید برود به نسخهاش عمل كند. همین كه رفتیم طبیب و ویزیت را پرداخت كردیم و نسخه را بیاوریم و بگذاریم روی طاقچه! فردا هم مریض بیبروبرگرد میمیرد، شوخی هم ندارد. نه آقا باید عمل كنی، گفته ببر بیمارستان باید ببری بیمارستان، فلان آمپول را گفته بزن باید بزنی، دیفتری یك مقدار دیر بجنبی خفه میكند و میكشد. اینجا در پیچش روده گیر كرده شش ساعت بماند فوت كرده، فوری باید عمل كنی. یك انفكتوس كرده باید فوراً به بیمارستان برسد، داروهای ضدّ انعقاد بزند و مراقبتهای ویژه باید بكنید اگر نكنید مریض میمیرد. به رفتن پیش طبیب مطلب تمام نمیشود، ایشان میفرمودند.
ایشان به من این را فرمودند كه ما در خدمت آقای حداد كه بودیم این طور نبودیم؛ استاد با انسان به همان كیفیتی برخورد میكند كه او روی انسان حساب باز میكند نه بیشتر، اگر ده درصد را بدهد استاد هم ده درصد با انسان برخورد میكند نه یازده درصد، اگر بیست درصدش را بدهد بیست درصد برخورد میكند و اگر سی درصد بدهد سی درصد برخورد میكند. اینطور نیست مسئله! شما فكر كردهاید كه یك نان و حلوایی هست، نه آقا، اینطور نیست.
ایشان میفرمودند من وقتی پیش مرحوم آقای حداد بودم خودم را میكشاندم تا به آنچه كه آنجا هست برسانم. میكشاندم یعنی چه؟ یعنی ما مطالب ایشان را نمیفهمیدیم و درك نمیكردیم. ایشان یك مطلب میگفت من خودم را میآوردم این مطلب را در خودم بالا میبردم و پایین میآوردم و خودم را منطبق میكردم، من اینطور هستم، اینطور نیستم تمرین نفسی میكردم این را میگویند تمرین عقلانی تمرین میكردم در خودم، نسبت به مطلبی كه گفته شد میكشاندم و میآوردم و نزدیك میكردم او می رفت یك پله بالاتر، دوباره من همینطور میآمدم و آن مطلب را میگرفتم و معتقدات خودم را مطابق با مطلب او چك میكردم و اگر میدیدم مخالفت دارد چون میدیدم حق است تجدید نظر میكردم تا این چنج تحقق پیدا كند، این دگردیسی در نفسم تحقق پیدا كند و میرسیدم به آن مطلب، حالا میدیدند كه آقا سید محمدحسین رسید فردا یك چیز بالاتر، التفات كردید؟ هی بالاتر، هی بالاتر اگر از همان اول بیاید و یك حرف را بگوید همانجا قضیه سكته است و تحمل نمیتواند بكند.

