
وجوب حرکت سالک الهی براساس سلوک عقلانی
لزوم حركت سالك الهي بر اساس سلوك عقلاني. شرح فقره: و لا يدع أيامه باطلاً. 1 مقصود و منظور از حركت به سمت پروردگار متعال وصول به مرتبه تكامل و فعليت تامه استعدادات است و اين امر جز با تعبد و التزام به ملاكات و مباني راه امكانپذير نميباشد. 2 سير و سلوك در راه پروردگار متعال خارج از نظام حاكم بر عالم وجود كه مبتني بر سعي و تلاش و عمل افراد در رسيدن به غايت و مقصود خود است نميباشد. 3 حمايت خالد بن وليد از خليفه اول مانع از اجراي حد بر او در جريان قتل مالك بن نويره و عمل زشت او شد. 4 مقايسهاي ميان عملكرد خلفاء و اميرالمؤمنين عليهالسلام در ارتباط با وقايع و جريانات مختلف. 5 اطاعت و تبعيت اصحاب از رسول خدا صلی اللَه علیه وآله وسلم بر اساس احساسات و نه بر پايۀ موازين و مباني عقلاني عليرغم 23 سال تلاش پيامبر در هدايت ايشان منجر به كنار زدن اميرالمؤمنين عليهالسلام از جايگاه خلافت و جانشيني ميشود. 6 عدم پذيرش عقلاني حقيقت و واقعيت پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم و مباني آن حضرت توسط افراد در جريان جنگ خندق و اُحد ظاهر و آشكار ميشود. 7 تقاضاي خليفه اول از اميرالمؤمنين عليهالسلام علامت و نشانهاي را براي اثبات حقانيت خود در مسأله خلافت و مشاهده پيغمبر اكرم صلوات اللَه عليه. 8 اميرالمؤمنين عليهالسلام و اصحاب خاص پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم ايشان را از دريچه اعجاز و انجام امور غيرعادي و احساسات مشاهده نمينمودند بلكه از دريچه حق و واقع و نفس اطاعت از پروردگار متعال نظاره ميكردند. 9 چگونه انسانها در بسياري از موارد مسحور احساسات و چهرۀ به ظاهر صلاح و مقدسنماي افراد قرار ميگيرند. 10 عدم بهرهمندي و استفاده شايسته و مبتني بر مباني عقلاني افراد از اولياء الهي و بزرگان در مسير تربيت نفس و تكامل وجودي خويش و حسرت نعمت از دست رفته ايشان.
وجوب حرکت سالک الهی براساس سلوک عقلانی
3این یك روش مستمری است كه واقعیت تكوین و تربیت اقتضای این حقیقت را میكند، از زمان خلقت آدم تا حال و تا روز قیامت در تمام اینها این واقعیت وجود دارد. ما بالاتر از پیغمبر اكرم و اشرف كائنات كه نداریم، برای همه به وضوح روشن شد كه بودن نزد پیغمبر اكرم هیچ دردی را دوا نمیكند تا وقتیكه انسان نسبت به مطالبی كه از آن حضرت میشنود جامه عمل بپوشاند. همه هم شنیدهاند یا خودشان مطالعه كردهاند یا از عالمان و مورّخین این مطالب را شنیدهاند كه بعد از رسول خدا با آن همه توصیهها و تأكیدها و تصریحات چطور نفس آمد و پس از آن حضرت، رسول خدا را از قلب بیرون آورد و به جای آن خود را نشاند؛ آن دلی كهتا دیروز رسول خدا در آن بود امروز دیگر رسول خدا در آن دل جایی ندارد اگر جا داشت با امیرالمؤمنین بیعت میكرد. رسول خدا بیرون رفت و بهطوركلّی هجرت كرد و به جای او این نفس بزرگوار و جلیلالقدر و رفیعالمنزله چون نفس ما خیلی مقامش عالی است از پیغمبر هم بالاتر! میآید پیغمبر و اولیا را كنار میزند و خودش بر آن مسند مینشیند و حكومت میكند، امر و نهی صادر میكند، برنامه میریزد، توجیه میكند برای انسان تكلیف معین میكند. خیلی رفیعالمنزله است و باید قدرش را بدانیم ها!
این نفس بعد از رسول خدا آمد و رسول خدا را از خود تبعید كرد و هجرت داد به عالم آخرت و گفت تا دیروز شما در این دنیا بودید و ما حرفهای شما را میشنیدیم، امروز كه سر به بالین گذاشتید تمام مطالب را با خودتان به درون قبر بردید و رویش را پوشاندید! حالا ما در اینجا هستیم اگر بخواهیم دنبال علی میرویم! بخواهیم دنبال ابوبكر میرویم، بخواهیم دنبال شخص دیگری میرویم. حالا ما اینجا در مقام حكومت و قضاوت میخواهیم خلیفه برای شما تعیین كنیم! آن حرف شما كه علی بَعدی كذا و كذا تا دیروز بود، به درد امروز نمیخورد! آن مطالبی كه شما راجع به علی گفتید تا دیروز بود امروز شما حضور ندارید، پس مطالب را هم با خود بردید و ما تصمیم میگیریم و چون علی به درد ما نمیخورد و با نفسانیات ما، آن نفس رفیعالمنزله و جلیلالقدر ما! بنای سازگاری ندارد دنبال ابوبكر میرویم كه او با ما همخوانی میكند و با ما كنار میآید و ما هم با او كنار میآییم، او از ما استنطاق و بازخواست نمیكند و مورد سؤال و جواب قرار نمیدهد و هر غلطی بخواهیم بكنیم میكنیم و او رفو میكند، مگر نكرد؟
