پرهیز از گذراندن عمر به بطالت در سه مرتبه از مراتب وجود
6حالا جالب اینجاست كه این را چه كسی می تواند تشخیص بدهد؟ هركدام از افراد حالا نمیگویم رفقا و دوستانی كه در اینجا هستند افرادی كه در آنجا بودند به هركدام آنها میگفتی میگفت: این چقدر نسبت به آقا ارادت دارد، چه جور محبّت دارد، چه جور برخورد میكند. امّا وقتیكه من در حركات مرحوم آقا نسبت به این نگاه میكردم میدیدم خیلی عادّی، اصلًا هیچ، ایشان هم دیگر وضعیتشان مشخص بود، هرچه او بیشتر جلو میآمد مرحوم آقا موقعیت خودشان را بیشتر لحاظ میكردند و یك حریمی را در بین خود و بین او قرار میدادند. و این نسبت به همه افراد بود حالا نه نسبت به این، این یك موردش را ما دیدیم، موارد دیگری هم بود، این یكی از موارد بود و الّا خیلی ما موارد مشابهی در این مورد میدیدیم. حتّی در بعضی از اوقات برای خود ما موجب سؤال میشد، كیفیت ارتباطی كه بزرگان با افراد داشتند برای خود ما موجب سؤال میشد. اینكه اینقدر اظهار ارادت میكند اینقدر اظهار محبّت میكند پس چرا از اینطرف پاسخ مناسبی نسبت به اینها مشاهده نمیشود؟ این كه این همه فدایت شوم قربانت شوم در زبانش و در حركاتش و در رفتارش و در سخنش، چه با انسان چه با دیگران، ردّ و بدل میشود پس چرا از جانب بزرگان نسبت به این مطلب پاسخ در خور این اقبال دیده نمیشود؟
این برای چیست؟ ایشان این باطن را میدیدند، ایشان مشاهده میكردند كه تمام اینها خدعه و ریا و حقّهبازی است، تمام اینها نفاق است تمام اینها برای جلب توجّه عوام است. او این مسئله را در باطن میبیند منتها مقام ستاریت و اخفاء اجازه نمیدهد كه آن باطن را بیاورد و رو كند و به او بگوید تو كه الآن جلوی من این احترام را میكنی پس پریشب در فلان مجلس با فلانكس چه حرفی پشت سر ما زدی؟ نمیآید این را بگوید. به یك نحوی مسئله را رد میكند: إنشاءاللَه مؤید باشید إنشاءاللَه مؤفق باشید خدا إنشاءاللَه توفیق بدهد. به این نحو مسئله را رد میكند و او هم خیال میكند به مطلوب رسیده و دل آن بزرگ را بدست آورده ولی دل او عنقاست و شكار هر خسی نشود و به دام هر مگسی نیفتد! مسئله این است.

