پرهیز از گذراندن عمر به بطالت در سه مرتبه از مراتب وجود
15نسبت اراده و مشیت خدا به موجودات در عالم وجود همه یكسان است: إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ یس، ٨٢ وقتیكه اراده خدا تعلّق میگیرد به خلق یك چیزی، فقط میگوید: كنْ باش. پیغمبرش هست، امیرالمؤمنیناش امام زمان، یك ذره، هیچ تفاوتی در این زمینه نمیكند هیچ فرقی ندارد. بسته به این است كه اراده به چه مقدار تعلّق گرفته نفس اراده یكی است. مثل ما نیست كه اگر من بخواهم فرض كنید این لیوان را بردارم پنج كالری مصرف میكنم تا این لیوان را بردارم یا اینكه بخواهم عینكم را از اینجا بردارم دو كالری مصرف شده، نه اینطور نیست كه چون وزن این كم است دو كالری امّا وزن این لیوان پنج كالری. اینطور نیست. برای خدا یك كالری است. این ذرّه یك كالری مصرف كرده، خلقت بزرگترین كرات هم یك كالری. كره بزرگ است نه اراده او، پیغمبر عظیم است نه قدرت تكوین او، نه قدرت و مشیت برای اراده او، آن بزرگ نیست آن فرقی نمیكند لذا بخاطر همین پیغمبر خودش را با بقیه یكی میبیند.
ما نه! ما چون میبینیم در ما كالری بیشتر صرف شده پس ما بالاتریم! ما میلیاردها كالری صرف شده برای خلقت ما، الحمدلله ماشاءاللَه ... این نفس وقتیكه در مقام انانیت و فرعونیت میآید خود را از همه افراد بالاتر میبیند، چطور اینكه میبینیم. میگوید: همه بمیرند من زنده باشم، همه بمیرند من باشم موقعیت من باشد وضعیت من باشد! این پادشاهها برای چی میجنگند؟ میگویند ما باشیم دیگر! مردم بمیرند ما باشیم. این داریوشها این خشایارها، این رئیس جمهورها، این سلاطین، این امراء این حكام این معاویهها كه آمدند این یزیدها كه آمدند! یزید میآید چكار میكند؟ میگوید: پسر پیغمبر باید بمیرد كه من باشم! همین. من باید باشم بمیرند، همه كشته شوند، پیغمبرش هم میآید آن هم باید كشته شود اگر پیغمبر هم میآمد آن را هم میكشت منتها دیگر پیغمبری نبود، زورشان هم نرسید.

