پرهیز از گذراندن عمر به بطالت در سه مرتبه از مراتب وجود
17الآن بنده سنّم حدود پنجاه سال است یك كتابهایی هم خواندم، درسهایی هم خواندم درسهایی هم داریم میدهیم یك اشتغالاتی را هم داریم حالا كارمان تمام شد؟ نخیر! كار بنده تمام نشده؛ یعنی در بنده فكر به گناه میآید مطالب خلاف میآید، ذهنم به هزار تا چیز آشفته است خیلی هنر داشته باشم میآیم برطرف میكنم. وقتیكه یك همچنین چیزی به ذهنم بیاید میآیم این را رد میكنم، وقتی خلاف در ذهنم بیاید میآیم تصحیح میكنم، وقتی یك مطلبی ببینم خودم را به جای دیگران بگذارم و دیگران را به جای خودم، احساس میكنم پس این مطلب مطلب خلافی بوده میآیم برمیگردانم امام هم مثل بنده است؟ ابدا ابدا. كجا امام مثل من میماند؟! حالا این سن من پنجاه سال است بشود هشتاد سال فرقی نكردم، بشود صد سال. ریشم الآن سیاه و سفید است بعد هم همه سفید بشود بیاید تا اینجا برسد، تفاوتی نكرده، عصا هم بدست بگیرم وضعیتم به شكلی باشد كه از نظر مردم، دیگر كارم تمام باشد. آقا این باطن را كی خبر دارد؟ از این باطن كی خبر دارد؟ از این وضع من كی خبر دارد؟ سنّم شده هشتاد سال باطنم هم درست شده یا نه؟ باطنم به همان میزان افت كرده و افول و تنزّل پیدا كرده؛ چون به هر مقدار كه سن انسان بالا برود تعلّقش به مسائل نفس و به تعلّقات نفسانی بیشتر میشود. لذا میگویند جوانها بهتر میتوانند حركت كنند تعلّقشان به دنیا كمتر است. جوان تعلّق ندارد تعلّقش به دنیا كم است نفسانیاتش كمتر است.
خوش بود گر محك تجربه آید به میان *** تا سیه روی شود هركه در او غِش باشد1 كسی كه به مقام ولایت برسد چه امام علیه السّلام یا كسی كه بهدنبال امام علیه السّلام است اصلًا فكر گناه در او نمیآید تا اینكه او بخواهد او را برطرف كند اصلًا. این را میگویند مقام طهارت سرّ و طهارت باطن.
- ديوان حافظ، غزليات، غزل شماره ١٥٩

