پرهیز از گذراندن عمر به بطالت در سه مرتبه از مراتب وجود
19یك وقت انسان پا میشود میرود جنگ، از سرحدّات دفاع كند دفع دشمن كند، چه كند چه كند. یكخورده میگذرد، آخر در جبهه كه حلوا نمیدهند جان من! تیر است و شمشیر است و بمب است و وسایل مخرّب است و وسایل مهلك است. تا بحال اینجا كه نشسته بود چه خوب است رفتن در راه خدا، مجاهده، مبارزه. اما وقتیكه میرود آنجا میبیند عجب! این چیزهایی كه من خدمتتان عرض میكنم مسائلی است كه بالاخره شنیدیم یا خودمان هم دیدیمها از افراد مختلف روز اوّل یك بمب آنجا زده میشود روز دوّم آنجا میشود میآیند آنجا را تخریب میكنند میبیند عجب! نه این قضیه شوخی نبود فرق میكرد در منزلمان نشستیم و داشتیم از رادیو و تلویزیون این اخبار را گوش میكردیم، اینجا مسئله یك جور دیگر است. دوباره شب كه میشود موقع خواب یك دفعه میبیند اینجا را زدند داغون كردند خراب كردند، جنازه رفیقش را میبیند. چند روز و مدّتی میگذرد آن فكر اوّل و آن نشاط اوّل و اشتیاق اوّل میبینیم تغییر كرد، باز دست برنمیدارد میگوید: باز باید بایستم، باز باید ادامه بدهم باید باز این كار را بكنم. یك مدّتی كه گذشت؛ ای بابا! ما هم بیكار بودیمها! بابا وقتی نمیشود نمیشود دیگر! چكارش میشود كرد؟ هان! همین موقع كه میگوید ما بیكار بودیم یك بمب میآید صاف میخورد تو سرش، میشود جزء شهدا! چقدر مسئله فرق میكند.
البتّه نمیخواهم بگویم همه اینطورند، نه! بالاخره افراد مخلصی ممكن است باشند، كسی هم تا آخر بایستد. قدم راسخ داشته باشد اینها همه مشخص، ولی قاطی است. ولی شما یك نفر را در اصحاب امام حسین پیدا كنید یك همچنین فكری از وقتیكه حضرت از مكه حركت كرد یا در شب عاشورا تا فردا بعدازظهر یك همچنین خیالی در ذهنش آمده باشد! كی بوده؟ كدامیك از اصحاب سیدالشهداء گفتند ای كاش ما نبودیم؟! كدامیك از اینها در یك لحظه از لحظات، فكر زن و بچّه شان افتادند، فكر بچّه شان فكر زمینشان فكر كارهایی كه انجام میشود؟ كدامیك از اینها بودند؟ كدامیك از اینها از صبح عاشوراء تا وقت رفتن، یك خطوری به ذهنشان كرده بودند؟ یك خطور حتّی، ببینید چقدر مسئله دقیق است! یك خطور حتّی كرده بود كه ای كاش كار امام حسین به صلح كشیده میشد قضیه این جور نمیشد.

