
پرهیز از گذراندن عمر به بطالت در سه مرتبه از مراتب وجود
پرهیز از گذران عمر به بطالت. شرح فقره: ولا يدع ايامه باطلاً. 1 امام صادق عليه السلام در خطاب به عنوان بصري ميفرمايند: كسي كه طالب راه خداست نبايد ايامش را به بطالت سپري كند. 2 انسانها در رسيدن به منافع و خواستههاي مادي و ظاهري خويش به نحو اتم و اكمل اين مسأله را مورد توجه وعنايت قرار ميدهند. 3 افرادي كه اتجاه نفساني آنها و مقصد آنها دنيا بوده، براي ارضاء نفس خود و جلوه نمايي در قبال افراد به انجام اعمال شرعي و زهد و تقوي ميپردازند از مصاديق كلام امام صادق عليهالسلام به شمار ميروند. 4 چگونه انسانها در بسياري از موارد تابع احساسات و چهرۀ به ظاهر صلاح و مقدس افراد قرار ميگيرند. 5 نحوۀ عملكرد و برخورد اولياء الهي با افراد بر اساس احاطه و اشراف ايشان بر نفوس و باطن افراد ميباشد نه بر اساس چهرۀ ظاهرالصلاح ايشان و يا عدم آن. 6 بر اساس كلام امام صادق عليهالسلام فردي كه قصد حركت در مسير پروردگار متعال و رسيدن به كمال نهايي خود را دارد بايد در سه مرتبه از مراتب وجودي خود روزگارش به بطالت نگذرانده، هر لحظه از عمرش را به ياد خداوند باشد. 7 توضيحي راجع به كيفيت تحقق فرمايش امام صادق عليهالسلام در مرتبه ظاهر. 8 تأكيد اولياء الهي و بزرگان بر انجام اعمال از روي خلوص نيت.
پرهیز از گذراندن عمر به بطالت در سه مرتبه از مراتب وجود
5یادم هست در زمان مرحوم آقا رضوان اللَه علیه یك فردی در مسجد قائم در ایام عاشوراء كه صبح روضه بود بعضی از ائمّه جماعات شركت میكردند، چند نفر صحبت میكردند و آخر آنها مرحوم آقای حلبی رحمةاللَهعلیه منبری آخر بود و انصافاً هم خیلی خوب صحبت می كرد. البتّه در بعضی از موارد مطالبی هم قابل تأمّل و قابل تذكر داشت ولی مِنحیثُالمجموع مرد فاضل و با مطالعه و مطالبش در خُور اهمیت بود افراد هم به همین مناسبت میآمدند. در آن موقع كه به حركات یكی از همین ائمّه جماعات نگاه میكردم میدیدم كه این شخص نمیخورد؛ یعنی وضعش، موقعیتش اینكه حالا در اینجا بیاید، تناسبی احساس نمیكردم بالاخره باید سنخیتی باشد بین افرادی كه شركت میكنند دعوت انسان را قبول میكنند و مجلس هم كه یك مجلس عام است هركسی میتواند بیاید هركس میتواند شركت كند. از این قضیه گذشت بعد ما مطلع شدیم این فردی كه در زمره سایر افراد میآمد و خیلی هم نسبت به مرحوم آقا ابراز محبّت و ارادت میكرد به یك مناسبتی با بعضی از افرادی كه با مرحوم آقا ارتباط داشتند مرتبط شده بود و چون برای رسیدن به آنها چارهای نمیدید الّا اینكه در این مسجد شركت كند و خود را مرتبط و متعلّق با ایشان قلمداد كند لذا در اینجا شركت میكرد.
ببینید، چقدر مطلب عجیب است و این مطلب را خود آن افرادی كه مرتبط بودند آمدند بیان كردند. بعد وقتیكه با آنها ارتباطش قوی شد شروع كرد بر علیه مرحوم آقا صحبت كردن؛ یعنی وقتیكه احساس كرد كه دیگر مطلب او جای خود را باز میكند و اگر حرفی بزند مورد پذیرش و قبول واقع میشود، ولی ایشان خیلی ناشیانه اقدام كرده بود چون هنوز خیلی مانده بود، یك مقداری مانده بود تا اینكه ... زود ... میبایست دو سه سالی دیگر صبر كند. قبلًا این مطلب را گفت و خلاصه آن مریدها هم از كفش پریدند دیگر نه به اینجا رسید و نه به آنجا!
