پرهیز از گذراندن عمر به بطالت در سه مرتبه از مراتب وجود
8چهبسا ممكن است كه انسان عملی را در ظاهر انجام بدهد، ولیكن این عمل همانطوری كه عرض شد باطن و مثال و ملكوتش ملكوت نامناسبی باشد، مثالش مثال نامناسبی باشد. حركت، حركت پسندیده است ولی باطنش باطن نامناسبی است. یادم میآید یك روز مرحوم آقا میفرمودند ما در این مسائل، در این قضایایی كه پیش آمد و یك امتحان الهی بود برای همه هنگام شروع مسائل انقلاب و حركت تاریخی در سنه چهل و دو خورشیدی كه بدو این حركت و این انقلاب از آن نقطه شروع شده بود ایشان میفرمودند: من در تصوّرم این بود كه وقتی این حركت شروع میشود اوّلین افرادی كه در این اقدام و قیام به ما میپیوندند همین افرادی هستند كه داعی برای بلاغ و ابلاغ دارند، داعی برای راهنمایی دارند، داعی برای ارشاد به صلاح و رشاد دارند و در ابتدای مسئله یك استقبالی در این زمینه به چشم ما خورد خیلی خوشحال شدیم خیلی امیدوار شدیم. در جلسات متعدّد من در آن زمان طفل بودم هشت ساله بودم یا هفت سال و نیم و لیكن یادم است آن جلسات دقیقاً در ذهنم است و آن خصوصیات در ذهنم است، افرادی كه شركت میكردند الآن تمام صورت آنها در ذهنم است صحبتهایی كه میشد آن صحبتها هنوز در خاطرم است، كی چه صحبت میكرد؟ كی نسبت به این قضیه چه عكسالعمل نشان میداد؟ یك یك تمام آنها در ذهنم است و الآن نسبت به آن مطالب مرور میكنم خیلی برای من جالب است كیفیت برخورد هر شخص با این قضیه، بعضیها میگفتند: كه آقا این اصلًا نمیشود بعضیها میگفتند كه نه اشكال ندارد. بعضیها اوّل چیزی كه سؤال میكردند میگفتند: ما در این وسط چه نقشی داریم؟ ما در این وسط چه موضعی داریم؟ ما در این موقعیت چه وضعیتی داریم؟
پیغمبر در آن عبارتشان كه خیلی عبارت عجیبی است مثل همین عبارت امام صادق علیه السّلام كه حضرت میفرمایند: «و اخلاصُ العَمَلِ لله1 عمل باید برای خدا خالص باشد.» این هم از همان عباراتی است كه همه به این عبارت مترنّم ولیكن وقتیكه به باطنش میرویم، به آن واقعش میخواهیم حركت بكنیم تمام ما در این زمینه به تردّد و تشكیك و به لرزه درمیآییم! ابتدا یك جور تصوّر از اخلاص داریم وقتیكه در آن بطن واقعه قرار میگیریم یك مرتبه میبینیم كه عجب! در چه ورطهای افتادیم در چه موقعیتی خودمان را قراردادیم، نفس بلند میشود میآید در اینجا، شروع میكند به دستوپا زدن بالا رفتن پائین آمدن، حالا كه قضیه به اینجا رسیده پس بنابراین من دیگر ول میكنم پس بنابراین دیگر جدا میشوم! تابهحال انسان نسبت به یكی اظهارهمدردی میكرد حالا وقتیكه میبیند فرد دیگری هم نسبت به این مطلب پا در میان گذاشته پس مندیگر كنار میروم، دیگر جای من نیست! هان! شما میخواستی كار برای او انجام بدهی پس معلوم شد كه تمام اینها بخاطر این بود كه به اسم خودت در بیاید!
- الكافى، ج ١، ص ٤٠٣.

