محبّت و امید به پروردگار، راه نجات انسان
13«وَ أعانَنِی علیها شِقوَتی؛ آن شقاءِ ذاتی من هم کمک کرد.» چون اگر آن ذات، ذات پاک بود و طیّب بود و طاهر بود، هیچوقت ما را دعوت به گناه نمیکرد. ولیکن گفتیم که ذات مقدّس پرورگار پاک است دیگر، همۀ موجودات در ذاتشان آن تاریکی و شقاء هست، روی لازمۀ امکان و روی لازمۀ هویّت که دارند آن شقاء با آنها هست؛ آن هم آمد در این وقت کمک کرد.
ستّاریت و حلم پروردگار در برابر گناهان عبد
«و غَرَّنی سَترُکَ المُرخیٰ عَلَیّ؛ و علاوه بر آن، مرا فریفت و گول زد این پردهای که تو همیشه انداختی روی گناهان و هیچوقت بالا نمیزنی که آبروی انسان برود و انسان دیگر گناه نکند.» خداوند هیچوقت این پردهای را که انداخته است برنمیدارد! شما کجا دیدهاید تا به حال یک نفر را بیاورند که خداوند عَلیّأعلیٰ پردۀ گناهش را پاره کند و بواطن او را ظهور بدهد؟! آخر در این ذهنهای ما بواطنی است و جهنّمهایی است که غیر از خدا کسی خبر ندارد. هر کسی در ذهنش آرزوهایی دارد، خیالاتی دارد، باطنهایی دارد، میل به معصیت دارد، میل به مال دارد، میل به جنایت دارد، میل به خیانت دارد، افکاری که در افراد بشر موجود است مختلف است؛ اگر بنا شود خداوند علیّأعلی این افکار را ظاهر کند چه میشود؟! امّا اینها را مخفی کرده است، کسی که از کسی خبر ندارد؛ همۀ افرادی که پهلو همدیگر نشستهاند ظاهر همدیگر را میبینند امّا از باطنشان خبر ندارد که چه خبر است! مرحوم آقای انصاری ـ رحمة اللَه علیه ـ میفرمود که: «دو نفر پهلوی همدیگر نشستهاند، یکی در عرش است، یکی هم هفتاد طبقه زیر زمین!» این از او خبر ندارد که چه خبر است؟! او در عرش است و این که پهلوی او نشسته، هفتاد طبقه زیر زمین است. و همه هم همدیگر را میبینند و با هم صحبت هم میکنند و از هم خبر ندارند؛ اینطور است! این مال همان پوشش پروردگار است. باطن که نفس است و غرائز و صفات و ملکات نفس و اخلاقیّات، و از نفس و اخلاقیّات انسان که اراده و اختیار زاییده میشود، معلول همان کیفیّت فیضیّۀ نفس است؛ خداوند علیّأعلی روی آن پرده انداخته است که کسی نمیفهمد.

