
محبّت و امید به پروردگار، راه نجات انسان
لوازم و آثار محبّت. توجّه باطنی عاشق به معشوقِ خودش و اثر آن. تمثیلی زیبا دربارۀ آثار محبّت. هر درجه از قرب و محبّت، مؤیّد و ممدّ یکدیگرند تا رسیدن به سر حدّ محبوب. اثرات خروج انسان از صراط محبّت. حاضر و ناظر دیدن خدا در خلأ و پنهان، اثر صراط محبّت. عدم غفلت از مبدأ در حال آشکار و در بین مردم، اثر صراط محبّت. علّت اختلاف حال انسان در خلوت و جلوت. لزوم در نظر داشتن خدا در هر حالی برای داشتن ایمان اصیل. شکایت امام سجّاد علیه السّلام از عدم توجّه به پروردگار در خلأ و ملأ. مراتب رعایت حقّ محبوب در خلوت و جلوت. تمثیلی برای میزان دقّت سنجش اعمال در قیامت. بیان معنای رشوه دادن برگناهان. بیان امام سجّاد علیه السّلام از مراتب برخورد انسان با کرم و لطف پروردگار. بیان معنای حلم و ستر پروردگار و تمثیلی لطیف دربارۀ آن. پروردگارا! عصیان من از روی غلبۀ هوا و تسویل نفس است نه استکبار. ستّاریت و حلم پروردگار در برابر گناهان عبد. دوام حلم پروردگار در برابر گناهان تا رسیدن عبد به فعلیّت محض. تمثیلی لطیف برای داشتن استعداد در عالم مادّه. لزوم بازگشت سریع بندۀ گنهکار به سمت پروردگار و عدم یأس از رحمتش. امید به کرم، سعۀ رحمت، و نهی از نا امید شدن، علل عدم نا امیدی از پروردگار. بودن اصل حیات انسان بر محور امیدداشتن به پروردگار.
محبّت و امید به پروردگار، راه نجات انسان
6علّت اختلاف حال انسان در خلوت و جلوت
امّا پنهان؛ آن محبوب در پنهان که با انسان نیست، پس انسان مخالفت میکند. در خلوت گناه میکند چون گناهی که در جَلْوت و در آشکارا نمیکند بهخاطر محبوب نیست، بهخاطر امر دیگری است، بهخاطر اینکه مردم نگویند اهل معصیت است، اهل رشوه است، اهل قمار است؛ امّا وقتی در پنهان رفت، دیگر مردمی نیستند که از او مؤاخذه کنند و آبروی ظاهری او برود و شأن او در خطر باشد، لذا در خلوت و پنهانی دست به معصیت میزند.
و در خود جلوت، کارهایی را که انجام میدهد، آن است که خوشایند مردم باشد، دیگر آن رشتۀ نخ و رشتۀ باطن خودش را دیگر ملاحظه نمیکند؛ مردم او را به هر چیزی دعوت کنند، دنبال آن چیز میرود، معصیت خدا در آن باشد یا نباشد. چون محور، دیگر معصیت خدا است و محور، خود خدا نیست؛ محور، دوستان و خواهشِ مردم است؛ محور، ارادۀ مردم است. چون دیگر زندگیاش بر اساس آراء و افکار مردم دارد حرکت میکند؛ بنابراین هرچه مردم بپسندند، از این صادر میشود! آن گناهانی را هم که در جلوت و آشکارا نمیکند، چون مردم نمیخواهند؛ اگر بخواهند، آن کار را هم میکند.
و لذا دیده میشود که در زمانها و دورانهای مختلف، معصیت تفاوت میکند. مثلاً در یکوقتی اصلاً مردم ریش نمیتراشیدند، چون اصلاً ریشتراشی قُبح بود و در بین مردم قبیح بود، لذا هر گناهی که میکردند امّا این کار را نمیکردند، چون قبح عرفی داشت؛ وقتی قبح عرفیاش از بین رفت، چون خدا هم که در بین نیست، آن هم از بین میرود. آنوقت ببینند در بین مردم چه قبح دارد، باز آن چیزی را که قبح دارد انجام نمیدهند و آن چیزی را که قبح ندارد انجام میدهند؛ دو مرتبه آن قبحش از بین میرود، باز آن را انجام میدهند. حرکت و سیر افعال مردم، دائر مدار روی خواست و نخواست و روی آراء مردم میشود، که قرآن مجید تعبیر به اَهواء میکند؛1 اهواء یعنی هواهای خالیِ افکار مردم؛ و این، ضدّ اساس حق است!
- سوره بقره (٢) آیه ١٢٠ و ١٤٥؛ سوره مائده (٥) آیه ٤٨ و ٤٩ و ٧٧؛ سوره انعام (٦) آیه ٥٦ و ١١٩ و ١٥٠؛ سوره رعد (١٣) آیه ٣٧؛ سوره مؤمنون (٢٣) آیه ٧١؛ سوره قصص (٢٨) آیه ٥٠؛ سوره روم (٣٠) آیه ٢٩؛ سوره شوریٰ (٤٢) آیه ١٥؛ سوره جاثیه (٤٥) آیه ١٨؛ سوره محمّد (٤٧) آیه ١٤ و ١٦؛ سوره قمر (٥٤) آیه ٣.
