اصول اساسی راه سیروسلوک
13اینكه میگویند تَفكّرُ سَاعةٍ خَیرٌ مِن عِبادَةِ سَبعینَ سَنةٍ1 یك ساعت فكر كردن از هفتاد سال عبادت برتر است، این فكر كردن است. چطور آمد زندگیاش را بهم زد و وضعش را تغییر داد. چطور آمد او را از این وضعیت به وضعیت دیگر درآورد. آمد و گفت من این چند سال چه شدم؟ هرچه نگاه به خودش كرد دید نه! آن موقع وضعش و حالش و حضور قلبش بهتر بود. وقتیكه یك اللَه اكبر میگفت به فكر این نبود كه فردا نماز جماعت را چطور برود؟ به فكر این نبود كه فردا منزل را دربش را كی باز كند؟ به فكر این نبود كه از كی سماور را روشن كند تا از آقایانی كه میآیند با چای و قند پذیرایی كند، نه! وقتیكه میگفت اللَه اكبر تنها میگفت و كسی در اینجا نبود. توهمات دیگر در اینجا نبود، بیا و بروها دلش و ضمیرش را پر نكرده بود. اینها را نشست و فكر كرد و یك دفعه كنار گذاشت. گفت حالا كه قرار به كنار گذاشتن است گذاشتیم كنار، یك یاعلی گفت و پا را زد به همه دنیا و بیا و برو و مجلس، دید نه! این با بحرالعلوم فرق میكند.
مرحوم بحرالعلوم هم همین بیا و برو را داشت ولی كی؟ آن وقتیكه به كمال رسید. خیلی تفاوت میكند. چرا اینقدر مرحوم آقا میفرمودند تا كسی به كمال نرسیده یا دستش در دست یك فرد كامل باشد اگر در مسائل دنیوی شركت كند قطعاً به هلاكت خواهد افتاد. برای چیست؟ بخاطر همین است. اگر انسان كامل باشد میتواند تشخیص بدهد البته این مطالب را در جلسات بعد عرض میكنیم یا اینكه دستش در دست كامل باشد كه او بگوید این كار را بكن یا نكن، اینجا را برو، اینجا میگوید بایست! آقا من تا اینجا راه آمدم و كلاس گذاشتم و زحمت كشیدم و جلسه گذاشتم اینجا شما میگویی ترك كن! نه! بفرما ادامه بده! نمیخواهی! ادامه بده. او میگوید اینجا بایست و اینجا حركت كن و اینجا را واگذار كن و اینجا را خودت به عهده بگیر. چرا؟ چون او اشراف دارد، بقیه نه، آنقدر باید انسان كار كند.
- الكافى، ج ٢، ص ٥٤.

