اصول اساسی راه سیروسلوک
16از سر راه میآییم و وضو میگیریم و موبایل را میگذاریم كنار سجاده كه هر كس زنگ میزند نگاه كنیم بدانیم كیست. بعد هم به محض اینكه میگوییم: السَّلَامُ عَلَیكُم وَ رَحمَةُ اللَه آن را فشار بدهیم، اینهایی كه تماس گرفتند را ببینیم چه كسانی بودند! این هم یك نوع نماز خواندن است كه به اندازه ده شاهی این نماز ارزش ندارد. این هم یك نماز است، یا اینكه فرض كنید ببینیم در این مدت ... آیا همه وقت موبایل روشن است؟ یا وقتی سراغ خدا كه میرویم و نماز میخواهیم بخوانیم، اینقدر بیچارهتر و بدبختتر از خدا وجود ندارد كه وقتی با او كار داریم آن موقع باید اینطور برخورد كنیم. یك سال، دو سال، ده سال، بیست سال، صد سال، هزار سال، یك سانت حركت نمیكند. اینهایی كه برای ما مطلب گفتند واقعیات را برای ما بیان كردند و با ما شوخی نكردند. راه را آمدند به ما نشان دادند. اگر انسان بخواهد از راهش كم بگذارد نصیبش كم خواهد شد. اگر بخواهد كم بگذارد، نصیبش كم خواهد شد.
در جلسه قبل خدمت رفقا عرض كردم كه بزرگان فرمودهاند: آنچه كه وظیفه ما بود برای راهنمایی مردم گفتیم و دیگر وظیفه خود را انجام دادیم و خداحافظ ما رفتیم. خیال نكنید كه كم گفتند، بیست و دو سال فقط مرحوم پدر ما برای مردم در طهران صحبت كرد. بیست و دو سال كم نیست. سالها در مشهد برای راهنمایی همین مردم صحبت كرد و كتاب نوشت و مطالب را برای اینها بیان كرد. اگر قرار بشود با زیاد صحبت كردن مسئله حل شود، با ارتباط زیاد بخواهد نكته حل شود، بنابراین دیگر نباید اشكالی باقی بماند. پس این اشكالها از كجا آمد؟ چطور شد وقتیكه ایشان از دنیا رفتند این مسائل پیدا شد؟ چرا؟ آیا افراد مطالب ایشان را نشنیده بودند؟ همه شنیده بودند، عمل نكردند، گوش ندادند به مسئله. هر كسی آمد مطلب را بر اساس خواست خود تفسیر و توجیه كرد و همان را به دیگران القاء كرد كه باید به این كیفیت باشد.

