
اصول اساسی راه سیروسلوک
اصول اساسی راه سیروسلوک
31این صحبتی كه مرحوم آقا راجع به تقوا كردهاند چون بحث آینده ما راجع به تقوا است رفقا بروند مطالب را گوش بدهند ببینند آیا واقعاً ایشان چیزی كم گذاشتند؟ و آیا این مطالبی را كه ما راجع به تقوا میگوییم چیزی غیر از بسط و توسعه این مطالب هست. همه مطالب را گفتهاند و همه مسائل را آمدهاند بیان كردهاند. كسی آمده راجع به تقوا حرف زده كه خودش مجسمه تقوا است. انشاءاللَه در جلسات بعد خدمت رفقا عرض میكنم كه برداشت ما تابهحال راجع به تقوا چه بوده و واقع تقوا چیست؟ خیلیها راجع به تقوا و نماز اول وقت حرف زدند و نماز خودشان قضا شده است ساعت دوازده خواندهاند امام جماعت مسجد! خیلیها راجع به تقوا حرف زدند اما وقتیكه دو نفر آمدند پیششان، یكی مرید و یكی غریبه، حق را به مرید دادند. خیلی راجع به راه خدا حرف زدند ولی خودشان بیشتر از همه در دام شیطان و در آن شباك ابالسه و شیاطین گرفتار آمدند. خیلی حرفها زده شده! نه! آن كسی از تقوا صحبت میكند و آن كسی از زهد و صلاح حرف میزند كه خودش مجسمه طهارت، به طهارت ذاتی نه طهارت عارضی و نه طهارت در مقابل مردم و نه طهارت در اجتماع و نه قدس و تقوای اجتماعی.
یك وقتی بعدازظهر گرمی بود. یكی از این افرادی كه راجع به تقوا و طهارت و خدا حرف میزند! خیلی! همه هم میشناسند داشت به اتفاق زن و بچهاش میآمد منزل مرحوم آقا، من همان موقع در را باز كردم آمدم بیرون. یك دفعه از دور چشمم افتاد دیدم میآیند منزل آقا، آمده بودند زیارت امام رضا. حركاتی كه من از این شخص دیدم در چهل پنجاه متری من، مثل حركات یك بچه ده دوازده ساله، چطور حركت میكند در كوچه و حركات دست و ... همین، تا چشمش به من افتاد صاف شد مثل عمود، دیگر از آن مطالب خبری نبود و همینطور آرام، آرام تا به ده متری من رسیدند من سرم را برگرداندم و رفتم منزل مرحوم پدر، نمیخواستم برخورد بشود، او در ذهنش تصورش این بود كه ما ندیدیم. این تقوا تقوای اجتماعی است. این تقوا تئاتر است و فیلم است. این تقوا سناریو است این تقوا حباب است. این زهد حباب است. من كه دیدمت چطوری هستی، ولی نه! وقتی كسی میآمد با مرحوم آقا، دو ساعت و یك روز و دو روز میماند، نگاه میكرد بیرونیاش با اندرونیاش فرقی نمیكند. حركات و سكناتش یكی است. خود را نمیآراید، وجودش اصلًا فرق میكند. این حركات این متانت این وزانت و اینها از یك حقیقت سرچشمه میگیرد. خود را نمیآراید و خود را در مقابل دیگران بَزَك نمیكند. خود را در مقابل دیگران جلوه نمیدهد. جلوه از ذات او تراوش میكند. این مسائلی كه میگویم چیزهایی بود كه با چشم خودم دیدم، ایشان كه دیگر در میان ما نیست، دیگر تعریف كردن كه فایده ندارد. اینها نشانههایی است كه انسان میفهمد واقعیت كجاست. این حقایق در چه كسی طلوع كرده بود. اینها این مطالب را برای ما بیان كردند.
