رعایت زهد و تقوا مطابق اقتضائات نفس در سنین مختلف
4وقتی سن بالا میرود سی سال و چهل سال دیگر این توپ برای او ارزش ندارد. مسائل دیگر هست كه خود این آقایان بهتر میدانند و تا اینكه به شصت سالگی و هفتاد سالگی میرسد كه آن مسائل قبلی به كلی همه به یك كنار، نه حوصله توپ را دارد و نه حوصله غیر توپ را و نه مسائل دیگر را، آنجا چیزهای دیگری به سراغ انسان میآید! آنجا لذتها، لذتهای ارتباطی است، آنجا لذتها، لذتهای ریاست است، آنجا لذتها، لذتهای حكومت است، آنجا لذتها، لذت های ولایت است، آن لذتها لذت های شخصیت است. برای فردی كه در سن هفتاد سالگی است شخصیت برای او آنقدر مهم است كه به سایر لذتهایی كه مردم مبتلا هستند به آنها اصلا میخندد و اصلا برای او توجه ندارد.
لذا میگویند نباید به زهد این افراد در این سنین توجه كرد؛ چون اصلًا وضعش عوض شده است، چون اصلا این دیگر آن نیست. همانطوری كه او در سن بیست سالگی و سی سالگی به پفك و آبنبات و شكلات بچه كه خوشحالی میكند و میخندد و آن را در همان حد در همان موقعیت خودش نگه میدارد الان هم وضعیت این با از دست دادن آن استعدادها و غرایض به نحوی درآمده است كه دیگر آن زمینهها و آن ظروف و آن وسائل برای او ارزش ندارد، هنر نكرده است. نمیتواند بیچاره، نه اینكه زهد دارد! دو لقمه اضافه بخورد بالا میآورد نه اینكه بخواهد بخورد و نمی خورد. سه لقمه از غذایی كه دیگران میخورند اگر بخواهد بخورد معدهاش خونریزی میكند. سیب زمینی كه میخورد و نان و پنیری كه میخورد از ناچاری است. یا آن عُمَری كه نان و سركه میخورد چون زمینهاش عوض شده است؛ میخواهد با آن تظاهر به این نحوه عملكرد، موقعیت فاسد خودش را تثبیت كند. اگر راست میگوید با همان خلافتی كه دارد بیاید غذاهای بقیه را بخورد. چه اشكالی دارد؟ این غذا خوردن گول زدن است نه زهد!

