لزوم همت بلند و اهتمام سالک به راه و مسیر خود
15پارسال یكی از افراد توسط یكی از رفقا با من تماس گرفت. با مرحوم آقا هم ارتباط داشت ولی مدتی بود ایشان را نمیدیدیم. الان هم در منزلش جلساتی دارد و افرادی میآیند و میروند و او هم یك دكانی است! گفت: آقا! مرحوم پدر شما به ما عنایت داشتند، ما اواخر عمر خدمت ایشان رسیدیم رفتیم مشهد و ایشان را دیدیم، ایشان به ما لطف داشتند و بعد از ایشان دیگر ما ندیدیم. حالا ما تقاضا داریم در خدمت شما باشیم و با شما باشیم! اول گفتم خواهش میكنم و این حرفها و تعارف هم نبود. چون قضیه مرحوم آقا هیچ ارتباطی به بنده ندارد. بنده خدمت رفقا عرض كردم من در حدّ یك رفیق در خدمت رفقا هستم نه بیشتر، آن چیزهایی كه از بزرگان و دیگران شنیدهام و مدركات خودم را از آنها اطلاع میدهم و غیر از این هم چیز دیگر نیست. واقع نیست واللَه نیست و باللَه هم نیست. نه اینكه بخواهم شوخی كنم، دوستان من میدانند كه اهل تواضع نیستم و تواضع را در بعضی از موارد چاپلوسی و نفاق میدانم. تواضع نیست، اینها نفاق است. تواضع آن است كه از ریشه و قلب انسان برخیزد، نه اینكه فقط ظاهر آراستهای را ارائه دهد. اما باطن، باطن دیگری باشد، به آن تواضع نمیگویند و مشخص هم هست. گفت من واقع عرض میكنم. گفتم آن جلساتتان را تعطیل كنید بعد بیایید سراغ ما! گفت: چرا؟ گفتم: تمام شد، مگر شما نمیخواهی؟ شما میخواهی در خدمت شما باشم یا نه؟ وقتی میگویم جلسات را تعطیل كند چرا میگویی چرا؟ ها! پس میخواهی نگه داری و برای خودت نگه داری و حساب و كتاب خودت را داشته باشی و بیا و برو داشته باشی. میخواهیافراد را داشته باشی و مجلس و بیایند و بروند و شامی و ... نه آقاجان! مرخصی! مخلصتم هستیم. ما حالش را نداریم. بلند شو و برو جای دیگر این حرفها نیست.

