
زهد دروغین در قالب اقتضائات نفس در شرائط و موقعیتهای مختلف
زهد دروغین در قالب اقتضائات نفس در شرائط و موقعیتهای مختلف
18اویس آمد جواب داد. عمر گفت كیست كه بیاید این خلافت را به دو قرص نان از من بخرد؟ اویس گفت اگر خلافت حق توست نباید به كسی واگذار كنی. اگر حق تو نیست برو كنار، چرا به دو قرص نان میخواهی بفروشی؟ خیلی رُك، ماشاءاللَه، اینها شیعیان امیرالمؤمنین هستند. حُر، از كسی هم نمیترسند. اگر حق توست برای چه واگذار میكنی؟ حق تو نیست برو پیكارت صاحبش بیاید بردارد. شوخی هم نداریم. امیر المؤمنین چه كار كرد؟ این كارها را همه انجام دادند، ولی امیرالمؤمنین انگارنهانگار.
عمر درد اسلام نداشت، عمر درد خلافت خودش را داشت. اگر درد اسلام را داشت به جای حی علی خیر العمل نمیگفت الصلاة خیرٌ من النوم. او یك آدم كشورگشا بود، او میخواست اسلام در پناه خلافت خودش باشد نه اسلام بدون خلافت، لذا اگر هیچ كار نمیتوانست بكند میگفت اسلام برگردد به كفر، به من چه ربطی دارد؟ مگر معاویه این كار را نكرد؟ وقتیكه بر امام حسن علیه السّلام غلبه كرد آمد در كوفه و گفت من هیچ كاری به كار شما ندارم، نه به نماز نه به روزهتان كار دارم، من جنگ كردم با علی و حسن و شما تا اینكه به حكومت و خلافت برسم، نماز میخواهید بخوانید خودتان میدانید، نمیخواهید نخوانید. ما كاری به كارتان نداریم، ما به دینتان كاری نداریم، ما به دنیایتان كار داریم، صاف آمد گفت صاف، معاویه هرچه در دلش بود گفت. گفت ما به دین شما كار نداریم میخواهید حج بروید، نروید، میخواهید نماز بخوانید نخوانید به نفع ما! زودتر به مقصدمان میرسیم. ما كه میخواهیم اسلام را برگردانیم به همان جاهلیت! میخواهیم برگردانیم، نخوانید بنشینید! ما میخواهیم حكومت كنیم و خلافت كنیم و كردیم و به مقصد و مطلوب خودمان رسیدیم.
حالا این عمر در یك همچنین شرایطی با امیرالمؤمنین مشورت میكند. امیرالمؤمنین می داند الان اسلام در یك همچنین وضعیتی به مشورت من نیاز دارد، مراعات اسلام را میكند. اولیای الهی ایناند. اولیای الهی برایشان مقام و موقعیت فرق نمیكند، دارای مقام و موقعیت باشند یا نباشند؟ مقامی از آنها بگیرند یا نگیرند؟ آنها كنار باشند یا نباشند؟ وضعیت آنها در چه باشد؟ یك جهت در نظر دارند و آن عبارت است همان كه عرض كردم ملاكی كه امام صادق علیه السّلام دادند نگاه كند ببیند كه این عمل آیا مورد رضای الهی هست یا نه؟ همین! تمام شد. گذشته، آینده، این چه است، آن چه است؟ حتی همین الان كه این دارد با من مشورت میكند، فردا میآید آن بلا را سر من در میآورد، بیاورد، به آن كاری نداریم. میداند فردا میآید این بلا را سرم در میآورد، میداند، باز الان میگوید خیر شما در این است كه این كار را بكنید و آن میرود انجام میدهد، انجام میدهد. چرا؟ چون علت غایی برای این مسئله، چیز دیگر است. نفس نیست، در جایی كه نفس نیست علت غایی خداست و در جایی كه خداست دیگر توجه به مظاهر معنایی ندارد.
